يكى ديد در پيش گرز گران * چو برگشت بر سينه خوردش سنان
فراوان تذروان بگريخته * ز چنگال بازان در آويخته
و از جانبى كه مالك با سواران حمله برده بود ابو الاعور و عمرو عاص با سى هزار سوار ، همه شجاعان مردافكن و دليران رويين تن از روى قدرت ، نيزه و شمشير بر هم نهادند و سر و سينهء يكديگر را مجروح و خسته گردانيدند تا آن زمان كه مالك بر ايشان غالب آمد و صفوف لشكر معاويه را از هم ريخته در پيش كرده مىدوانيد . بيت :
گرت نيست چنگال و دندان شير * مكن دعوى كار شيران دلير
چو لشكر پراكنده شد در نبرد * دگر مشكلش مىتوان جمع كرد
چو از خاره بشكست ميناى سست * به استادى كس نگردد درست
چون عمرو عاص شكسته به نزد معاويه آمد او را مذمت بسيار نمود و گفت : اى معاويه ! تو را نگفتم كه مانع آب مشو ، نشنيدى . للّه الحمد و المنّة كه به سزا و جزاى خود رسيدى . بيت :
يقين شد كه رنجش ز نادانى است * سر انجام كارش پشيمانى است
معاويه از ابو الاعور حال دلاوران و جانداران خود پرسيد . عمرو عاص را طاقت نماند ، گفت : دلاوران تو از راه آب به قعر جهنم رفتند و جانداران به آتش شمشير مالك اشتر سوختند . بيت :
شجاعتش خبرى مىدهد در اول حرب * كه شهريار ممالك شود در آخر كار
راوى گويد : چون مردم امير المؤمنين لشكر معاويه را از كنار آب فرات راندند و معاويه با لشكر خود به تشنگى مبتلا شد از آنجا كه آن حضرت ، خلق عظيم داشت و مظهر كرم بود نزد مالك فرستاد كه از كنار آب برخيزيد تا لشكريان مخالف ، آب خورند و مركبان را سيراب سازند . بر اهل عراق اين حكم گران آمد و آبى را كه به شمشير گرفته بودند گذاشتند و لشكر خود برداشته فرات را به شاميان مسلّم گذاشتند . معاويه چون