تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
بهجة المباهج منقول است . پس امير المؤمنين على - عليه السلام - چون ديد كه ياران همه در مقام جهادند و در كارزار نمودن با اعدا اجتهاد دارند دل بر محاربه نهاد و به اطراف و جوانب كس فرستاد تا لشكر عراق عرب و عجم بر او جمع شدند و چون به موضع بنى نخيله رسيد عدد لشكر آن حضرت نود هزار كس گرديد . هشتصد كس از آن جماعت كسانى بودند كه در حديبيه در زير درخت ثمره بيعت كرده بودند و هشتاد كس از آن جماعت كسانى بودند كه در روز بدر نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - جان سپارى مىكردند و سيد تابعان و پاكيزه‌ترين متابعان ، اويس قرنى به خدمت على - عليه السلام - آمد و گمراه گرديد تا به درجهء شهادت رسيد . آن سرور با آن لشكر نزول و ارتحال مىفرمود تا به كربلا رسيد ، اشك از ديده روان گردانيد . عباس گفت : يا امير المؤمنين ! اين موضع را چه نام است و اين گريه را سبب كدام است ؟ آن حضرت فرمود : آه ! مرا چه پيش آيد از آل ابو سفيان ! پس بعد از آن به جانب حسين - عليه السلام - ملتفت گرديد و فرمود : به تو برسد در اين زمين محنت عظيم ، بايد كه تحمل پيش آرى و جزاى آن طلبى از رحمان رحيم . چون آن حضرت به كنار فرات رسيد معاويه از آمدن ايشان واقف گرديد ، در همان ساعت ابو الاعور را كه شجاعترين لشكر شام و بهترين دلاوران بود به جنگ على - عليه السلام - روانه گردانيد با تمامى مبارزان شام . اما آن حضرت چون واقف گرديد كه ابو الاعور است عنان را كشيد و مالك اشتر را در برابر او روان گردانيد . مالك اشتر به توفيق مالك الملك ركاب على - عليه السلام - را بوسه داد و گفت ، بيت :
ز شه حكم و فرمان‌پذيرى ز ما * اشارت از او ملك گيرى ز ما
برانيم ناقه ز برّ عرب * بگيريم باج از دمشق و حلب
راوى گويد كه بعد از رفتن مالك ، هاشم بن عتبه نزد آن حضرت آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! داعيه دارم كه روى به حرب آرم و امداد و معاونت مالك به جاى آورم . آن حضرت او را اجازت داد ، او شمشير بر ميان بست و بر اسب كوه پيكر نشست . بيت :