نه اسبى عقابى بر انگيخته * نه تيغى نهنگى در آويخته
چون مالك اشتر به ابو الاعور رسيد آواز بر كشيد كه حمله بريد . از هر دو طرف حمله آوردند و حرب عظيم در پيوستند . بيت :
نديدند تقويم در كار جنگ * منجم ندانند شير و پلنگ
از آن جانب مبارزان جنگ آثار بمثابه شيران شكار حمله بردند و از هر طرف مبارزان كينهگذار مانند پلنگان كوهسارى از كمينگاه بيرون دويدند و يكديگر را به ضرب تيغ ، سر مىشكافتند و به سنان نيزه ، سينه چاك مىكردند . كسى آمد و ابو الاعور را گفت : مالك تو را به حرب خود مىخواند . ابو الاعور گفت : مالك عثمان را كشت و انديشه نكرد مرا به حرب او حاجت نيست اما از خجالت بانگ بر لشكر زد كه حمله بريد و هر كس را كه دريابيد بكشيد . مالك چون ديد كه لشكر ابو الاعور بسيار دليرى مىكنند و زور بىنهايت مىرسانند خود تيغ بر كشيد و از كثرت دشمن هيچ نه انديشيد و به هر طرف كه حمله مىكرد آن ميدان را از نامردان خالى مىساخت و به هر جانب كه اسب مىتاخت مردان را سر از تن جدا مىساخت . در چنين محل كه مالك عالمى را در پيش كرده و شمشير در ايشان نهاده و صفوف لشكر شاميان را از هم ريخته بود از گوشهاى آواز برآمد كه : الحذر ! الحذر ! هاشم به آنجا رسيد و در لحظهاى چندان مخالف را بكشت كه مجال اسب تاختن نماند . ابو الاعور روى به هزيمت نهاد و تا پيش معاويه هيچ جا نايستاد . روز ديگر معاويه از آنجا كوچ كرده ميان آب فرات و لشكر على - عليه السلام - فرود آمد و ابو الاعور را با لشكر بسيار به كنار فرات گذاشت تا اصحاب على - عليه السلام - را از آب خوردن و بردن مانع باشد .
گفتار در ذكر محاربه نمودن امير مؤمنان على عليه السلام با معاوية بن ابى سفيان
نگارنده نقاش بهزاد دست * حرير سخن را چنين نقش بست