تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
السلام - نامه فرستاده و مرا به حضور خوانده ، در آن انديشهام كه نزد وى روم كه حساب ولايت از من بستاند و مرا بىقدر گرداند يا نزد معاويه روم تا حساب از من نستاند و سر مرا از روى عزّت و شرف به اوج آسمان رساند ؟ پس پسران و پسر عمان و باقى خويشان گفتند : اى اشعث ! به خدا سوگند كه اگر به جانب معاويه روى جاى تو جز هاويه نخواهد بود و اگر عنان عزيمت به جانب على - عليه السلام - معطوف دارى مقام تو فردوس برين خواهد بود . امام يهدى الى الهدى فاجابوا اليه و امام يدعو الى الضّلالة فردّوه هؤلاء فى الجنّة و هؤلاء فى السّعير . حاصل كه اشعث از استماع كلمات فرزندان و خويشان شرمنده گرديد و از گفتهء خود بغايت پشيمان گشت ، با مردم خود و كلانتران آذربايجان به خدمت امير المؤمنين على - عليه السلام - آمدند و به شرف ملازمت آن حضرت مشرف شدند . پس آن حضرت اشعث را بنواخت و كلانتران آن ولايت را مخاطب ساخت و فرمود : من حاضران را به احياى علوم حق مىخوانم و غايبان را از اماتت مراسم باطل اشارت مىنمايم . بيت :
هر كه او راه راست مىطلبد * گو بيا رو به جانب ما كن
قدمى در حديقهء دين نه * روضهء قدس را تماشا كن
القصه آن حضرت چون ديد كه امراى عرب و عظماى عجم تمهيد قاعدهء بيعت و تجديد لازمهء اطاعت مرعى داشتند و زياده از سى هزار مبارز جرار و دلاور نامدار سر بر خط هوادارى و قدم در ميدان جان سپارى نهادند به جهت اتمام حجت ، جرير را كه از اكابر اعيان پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بود نزد معاويه فرستاد و از او بيعت طلبيد . معاويه گفت : من خلافت على را قبول ندارم و خون عثمان از وى مىطلبم و نامه نوشت به عمرو عاص و او را نزد خود طلبيد . راوى گويد چون نامهء معاويه به عمرو عاص رسيد فرزندان خود - محمّد و عبد اللّه - را نزد خود خواند و گفت : معاويه داعيه نموده كه با على - عليه السلام - قتال كند و به جهت خون عثمان با آن حضرت جنگ و جدال كند ، مصلحت چيست نزد معاويه روم يا به جانب على - عليه السلام -
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 438 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى