تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥

نگشايد . چون عايشه آن شنيد ترس و بيمش كمتر « 1 » گرديد . پس امام حسن و امام حسين [ ع ] را نزد خود طلبيد و بعد از آن كه بسيار بسيار بگريست از خجالت كردار و شئامت گفتار خود از شاهزاده‌ها پرسيد كه امير المؤمنين در حق من چه انديشه دارد ؟ فرمودند : بجز خير انديشهء ديگر ندارد . به يقين معلوم وى گرديد كه ايشان دروغ نمىگويند ، دلش آرام گرفت و گفت : اى فرزندان ! من دانستم كه بد كردم و به شومى طلحه و زبير كار را به اينجا رسانيدم . پس امام حسن و امام حسين [ ع ] او را بسيار دلدارى دادند و نزد پدر بزرگوار خود آمده ماجرا تقرير نمودند . آن حضرت دوازده هزار درهم به عبد اللّه جعفر داد و نزد وى فرستاد و عبد الله نيز پنج هزار درهم ديگر از خود مزيد كرد و نزد عايشه آمد و گفت : اين تحفهء امير المؤمنين است و اين محقر از آن من است . پس عايشه هر دو را قبول نموده گفت : اى عبد اللّه ! به حرمت رسول اللّه كه اعلام كن كه على - عليه السلام - در حق من چه انديشه دارد ؟ گفت : حسن و حسين [ ع ] مهم تو را ساختهاند و تو را به مدينهء رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مىفرستند . پس روز ديگر شاهزاده‌ها به اتّفاق محمّد ابا بكر ، عايشه را با سى زن ديگر كه لباس مردان پوشيده و عمامه به رسم مردان بر سر بسته و رويهاى خود بسته بودند به جانب مدينه روان گردانيدند و سه منزل برفتند و بعضى مردم عايشه را وداع نموده ، بازگرديدند . عايشه مركب مىراند ، گريه بر وى غلبه كرد ، بسيار بگريست و گفت كه على - عليه السلام - هر چند از من حساب بر نمىدارد اما از وى بغايت عجب است كه حرمت حرم رسول - صلّى اللّه عليه و آله - ملاحظه نمىنمايد كه مرا به مردان بيگانه سپرده به مدينه روان گردانيد . پس آن زنان روها گشوده خود را نمودند . عايشه از آنچه گفته بود پشيمان شد و روان گرديد .

هامش
( 1 ) - ب : « زياده » .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 435 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى