نزديكان عايشه به نزد وى دويدند و عنان هودج وى گرفتند و فرياد بر كشيدند كه عنان بگردان و خود را از جملهء اهل مقاتله و محاربه مگردان . هيچ فايده نداد و همچنان بر سر عداوت و فتنه بايستاد . ديگر باره گفتند : اى حرم پيغمبر ! هيچ شرم ندارى و از كارزار نمودن به مبارزان على - عليه السلام - انديشه نمىنمايى ؟ آخر نه برادر تو ملازم على است و عبد اللّه عمر كمر به خدمت آن صفدر بسته در مقام جان سپارى است ؟ از مالك اشتر چه گوييم و از سرداران لشكر كوفه كه را نام بريم ؟ هر چند كوشيدند فايده نداد و در مقام عناد و فساد بايستاد و بانگ بر دوازده هزار مرد مكمّل خود زد كه حمله بريد و هر كه را دريابيد بكشيد . پس مردمان از هر دو طرف حمله بردند و به اندك زمانى صفوف لشكر عايشه را بر هم زدند و مقدار هفتصد كس كه در حوالى هودج بودند دليرى مىكردند و هودج را از دست نمىدادند . مالك حمله بر ايشان برد و همه را به ضرب شمشير به قتل آورده هودج را گرفتند و شتر را فى الحال پى كردند . لشكر عايشه از هر جانب كه آن بديدند چون بنات النعش روى به گريز آوردند . در اين محل على - عليه السلام - آنجا رسيد و مردم را از عقب گريختهها بازگردانيد . عايشه بترسيد و از بيم جان آواز بر كشيد و گفت : يا ابا الحسن ! قد ملكت فاسمح ! يعنى : به تحقيق چون بر دشمن دست يافتى نيكويى كن . آن حضرت به جواب عايشه ملتفت نشد و بگذشت و برادرش محمّد را بخواند و فرمود : خواهر خود را بگير و به شهر فرست . پس محمّد دست خواهر خود گرفت و به عنف او را از هودج در كشيد . عايشه فرياد كرد كه كيستى كه دست به حرم رسول خدا دراز كردى ؟ محمّد گفت : اى خواهر ! شرمت باد كه خروج كردى و خارجه گرديدى ، جواب پيغمبر چه خواهى گفت و نزد پدرت چه عذر خواهى آوردن ؟ عايشه را قول پيغمبر و ملاحظه نمودن جانب حضرت امير المؤمنين على [ ع ] به ياد آمده به گريه افتاد و بىحد بگريست .
القصه اهل بصره نزد آن حضرت آمدند و بيعت نمودند و انواع سخنان بىادبانه به عايشه گفتند . حضرت امير فرمود كه من بعد كسى متعرض عايشه نگردد و زبان
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 434
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٣٤