چنان است كه به مقصد شهادت نيز برسم . اين بگفت و روى به صف قتال آورد ، و همچنين گروه گروه مردان حربى و فوج فوج دلاوران جنگى روى به معركهء جدال آوردند .
القصه چون سوار و پياده به هم رسيدند لشكر عايشه مردمان على - عليه السلام - را تير باران عظيم كردند . به ضرورت عدى حاتم با قوم خود حمله برد و آتش حرب زبانه كشيد و آواز گيرودار بر آسمان رسيد . در اين محل مالك اشتر نزد على آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! لشكر عايشه بيدادى مىكنند بر مردم ، عدى بن حاتم و مرا غصه و غم از اين واسطه هلاك گردانيد ، اجازت فرما تا اين خارجيان را بكشم و علم ضلالت ايشان را به عون ربانى نگونسار سازم . آن حضرت مالك را در عداد برادران مىداشت و نيز به طمع آنكه مهم شايد به صلح بگذرد او را به حرب نمىگذاشت اما چون ديد كه مردم عايشه كوشش مىكنند به جنگ و جدال و به صلح راضى نيستند به هيچ حال ، مالك را اجازت داد كه به ميدان رود . پس مالك بر اسبى تيزگام تند خرام سوار گرديد چون عمر گرامى دونده و چون اجل ناگهانى بر خصم رسنده ، شمشير دو دم بر ميان بسته و نيزهء چون مار ارقم به دست گرفته ، اسب را دوانيد تا به موضع حربگاه رسيد ، يكى را به نيزه از خانهء زين در ربود و ديگرى را به ضرب تيغ از فرق تا سينه گشود . در آن محل عبد اللّه زبير را ديد مىآيد و مانند مالك ممالك ، كس را به نظر در نمىآورد . بانگ بر مالك زد كه چه شور در لشكر عايشه افكندى و اين دو مرد مردانه و دو دلير فرزانه را با خاك برابر كردى . مالك بر او حمله برد ، چون واقف شد كه مالك است عنان بازگردانيد و خواست كه از پيش وى بگريزد ، مالك شمشير بر او افكند به گوشهء عمامهء وى برسيد و قدرى از سر وى ربود و بر دوش وى زخمى كارى رسيد . فرياد برآورد كه من هلاك شدم دست از من بدار . در اين محل على - عليه السلام - آنجا رسيد و بانگ بر مردم زده فرمود : هر كه بر شما حمله آرد با وى حرب كنيد و هر كس به هزيمت رود از عقب وى مرويد و هر كه را جراحت رسانيد ضرب ديگر مزنيد و قصد كشتن اين جماعت مكنيد .
پس مردمان روى به حرب آوردند و سوار و پياده از هر طرف تيغ و نيزه بر هم مىزدند و
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 432
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٣٢