تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦

معلوم است كه در زمان خلافت پدران خود از فرمان على - عليه السلام - بيرون نمىرفتيم و فرمانبردارى على را بر فرمان پدران ترجيح مىنهاديم ، جايى كه آن حضرت باشد ديگرى را خلافت و امامت نمودن لايق نباشد . پس به اتّفاق برخاستند و نزد على - عليه السلام - آمدند و گفتند : يا على ! از ما عذر بپذير و در باب كشتن عثمان خرده مگير و ما امام مفترض الطاعة تو را مىدانيم و تو را مىخوانيم ، دست بده تا بر تو بيعت كنيم . آن حضرت فرمود : اى مردمان ! بدانيد كه من امارت و ولايت را كارهام و كراهت من از آن است كه وضيع و شريف و قوى و ضعيف را در احكام الهى يكسان مىدانم و در اجراى فرايض و سنن حضرت رسالت پناهى برابر مىشمارم و شما را اين تحمل نباشد و در رعايت احكام شرايع ، خرد و بزرگ ملاحظه نمودن نمىشايد . اى حاضران ! شما تحمل نداريد و به ضرورت اكراه و انكار نماييد و به مقتضاى و اكثرهم للحق كارهون « 1 » از صراط مستقيم بيرون رويد و از هر جانب فتنه و غوغا كنيد و مرا از عبادت و اطاعت خداوند مطلق بازداريد . همه گفتند : يا امير المؤمنين ! به خدا سوگند كه ما به يقين مىدانيم كه آنچه گفتى حق بود و بجز حق نخواهى گفتن و ما از فرمان حق سر نخواهيم پيچيدن . القصه طلحه برخاست و دست آن حضرت را گرفت و بر او بيعت كرد ، و او را دست شل بود ، آن حضرت آن را به فال نيكو نگرفت و فرمود : يدا شلّا و امرا لا يتم . و در آخر كار انواع فتنه و نزاع روى داد و كار خلافت مختل ماند تا مهمات به معاويه قرار گرفت و دودمان ولايت و نبوت به واسطهء معاويه و پسرش يزيد خراب شد . القصه مردمان بيعت كردند و كار خلافت به على - عليه السلام - مسلّم داشتند و بعد از چند روز آنچه در بيت المال جمع شده بود بر مردمان قسمت كرد على السويه ، به هر كس سه درهم افتاد ، جمله راضى شدند مگر مروان و طلحه و زبير و عبد الرحمن ، و جماعت بنى اميه آغاز شكايت كردند كه على - عليه السلام - علو مرتبهء ما را مرعى نمىدارد و ما را در قسمت برابر دونان مىسازد . چون اين اخبار به سمع مبارك سيد

هامش
( 1 ) - مؤمنون 23 / 70 .