بود معروض داشت . عايشه گفت : اى عمرو ! به خداى سوگند بر تو كه هيچكس را مىيابى و در اطراف ولايت گمان مىبرى كه عثمان او را نرنجانيده باشد ؟ عمرو گفت :
نى ! بعد از آن گفت : اى حرم محترم حضرت پيغمبر ! به خداى سوگند كه گمان نمىبرم كه عثمان را از من دوستتر كسى بوده باشد و من باعث خلافت وى گرديدم ، با من چندين جفا كرد و خشونت بىحد نمود كه دشمن به دشمن نكند اما با تو چه كرد ؟
گفت : در حال حيات رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به كرات بىضرورت مرا رنجانيد و من از وى بغايت ملول گرديدهام ، بعد از وفات پيغمبر در زمان حيات پدرم و خلافت عمر بر آن شد كه مواجب مرا كم سازد و مرا در ورطهء فقر و فاقه اندازد و آنچه خود به جهت من مقرر داشت در اداى آن تعلل مىنمود و حرمت و عزت من نزد او معتبر نبود ، امانت از او رفته و رعيت از او ضايع گشته ، بدان را بر نيكان مسلط ساخته و نيكان را به جهت خاطر بدان از بلاد و مسكن دور انداخته ، و امثال اين حكايات گفت و بسيار گفت . بعد از آن به برادر خود محمّد و باقى حاضران گفت كه غيرت شما كجا شد و حميّت اسلام را چه پيش آمد كه هنوز كفن رسول - صلّى اللّه عليه و آله - تراست كه سنت و احكام فرايض آن سرور ابتر باشد : اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا . عمرو عاص با وجود آن همه آزار كه از عثمان ديده بود ، اين سخن بر وى گران آمد ، گفت : اى عايشه ! آنچه از عثمان در دل داشتى ظاهر كردى ! عايشه گفت : دو صد چندان هنوز در دل من است . اين بگفت و روى به مكه آورد و برفت .
راوى گويد كه طلحه و زبير و باقى اكابر اصحاب ، معاونت و نصرت محمّد ابا بكر دادند و جماعت بنى تميم به امداد وى آمدند و هر چند اهتمام كردند كه در سراى عثمان را بگشايند ميسّر نشد ، پارهاى هيزم آوردند و آتش بر وى زدند و آن در را بسوختند و به اندرون رفته با شمشيرهاى كشيده بر سر عثمان رفتند . ملازمان عثمان بر آن جماعت حمله آوردند و جنگ مىكردند تا جمله كشته گرديدند ، بعد از آن به در حرمسرا آمدند و حرمت حرم درنورديدند و در خانهء خاصه را بشكستند و متوجه عثمان گرديدند . مروان بن حكم با شمشير كشيده متوجه محمّد ابا بكر گرديد . يكى از
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 423
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٢٣