ملازمان بر او ضربتى زد ، مروان گريخت و در بعضى از حجرات درآمد . عبد اللّه عوّام پيش آمد و گفت : اى اكابر اصحاب پيغمبر ! از روز رستخيز بر انديشيد و از عقوبات آخرت بپرهيزيد و از كشتن عثمان درگذريد و امام مفترض الطاعة خود را مكشيد و به كتاب خدا و سنت مصطفى عمل نماييد . عبد الرحمن بر او ضربتى زد و با سخنانش به اتمام رسانيد . در اين محل غلامان عثمان و خانه داران وى كه مرصّع كمر بودند همه دل بر قتل نهادند و با شمشيرهاى بران و خنجرهاى جانستان حمله آوردند و جنگ عظيم در پيوستند اما به واسطهء انبوهى دشمن ، تمامى نزديكان عثمان مغلوب و مقتول گشتند و عثمان تنها ماند . عبد الله وهب به نزد وى آمد او را تنها ديد بغايت عاجز و درمانده ، بازگشت و متعرض نشد . مسلم بن كثير آنجا رسيد گفت : عثمان را چرا نكشتى ؟ گفت : به واسطهء بسيارى عجز او عار داشتم كشتن او را . در اين محل محمّد بن ابا بكر و طلحه و زبير و جمعى كثير از اكابر اصحاب رسول رسيدند . محمّد پيش آمد و محاسن او را به دست گرفت و گفت : يا نعثل طال مكرك فينا ! عثمان گفت : من امير مؤمنانم و خليفهء پيغمبر آخر الزمان ! اگر پدرت بديدى كه دست در محاسن من زدى تو را بكشتى يا نهى عظيم كردى . محمّد فرمود : اگر پدرم تو را به چنين صفات بديدى اعمال تو را به كفر نسبت دادى . عثمان گفت : كتاب خدا با ما است به آن عمل كنيم و از آن تجاوز ننماييم . محمّد برآشفت و در آن آشفتگى از روى غضب گفت : الان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين « 1 » و تيرى چند در دست داشت با پيكانهاى بزرگ ، بر روى عثمان زد كه تمامى روى او از خونآلوده شد ، كنانهء بشر عمودى بر سر وى زد و حمران اسيد « 2 » شمشير بر او انداخت . پس هر يك از اكابر اصحاب شمشير و نيزه و خنجر بر او انداختند و تن او را به ضربتهاى مختلف چون غربال چاكچاك كردند و سه روز كشته بر خاكخوارى افتاده بود . على - عليه السلام - را از حال او واقف گردانيدند . آن حضرت فرمود تا او را دفن
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 424
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٢٤
هامش
( 1 ) - يونس 10 / 91 .
( 2 ) - تاريخ يعقوبى : « سودان بن حمران » .