تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
تخلف جايز مداريد . چون معاويه بر مضمون نامه مطلع گرديد خواص خود را حاضر گردانيد و گفت : تا عثمان تغيير اعمال شيخين داد و آزار و ايذاء به اهل عالم رسانيد جملگى به خصومت برخاستند خصوصا محمّد ابا بكر ، با او چه سازيم و چه گوييم ؟ حاصل از رفتن و نصرت عثمان دادن متقاعد شد . اما عبد اللّه عامر كه والى بصره بود نزديكان خود را نزد خود خواند و بر مضمون نامهء عثمان آگاه گردانيد . خواص به ترتيب لشكر جمع گشتند . غمازان اين راز را فاش كردند و نامه نوشتند و محمّد ابا بكر را از لشكر طلبيدن عثمان آگاه گردانيدند . محمّد فرمود تا آب را بر او بستند و اكابر اصحاب رسول و اعيان حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - سيّما طلحه و زبير و عبد الرحمن به محمّد بن ابى بكر اتّفاق نمودند و به كشتن عثمان عازم و جازم گرديدند . مروانيان كه در سراى عثمان بودند ، گفتند : سركردهء اين كار على است . عثمان بر بام برآمد و گفت : با على سخنى دارم و لحظهاى او را به سوى خود مىخوانم . مردم گفتند : على اينجا نيست و به اتّفاق اين جماعت راضى نيست . اما چون على - عليه السلام - واقف شد كه عثمان مهمى دارد قنبر را فرستاد . قنبر نزد وى آمد و گفت : مولاى من مرا به خدمت شما فرستاده حاجت چيست ؟ عثمان گفت : تشنهام و اهل بيت من نيز تشنهاند . پس ساقى كوثر سه مشك آب مصحوب قنبر فرستاد . محمّد ابا بكر به جهت خاطر على - عليه السلام - نتوانست كه مانع شود . پس عثمان آب بياشاميد و اهل بيتش سير آب شدند . بعد از آن عثمان به مروان و باقى مردمان خطاب كرد كه شما پيوسته بر على - عليه السلام - تهمت مىنهاديد و اگر مرا نصيحت مىفرمود شما آن را فضيحت نام مىكرديد تا مهم به اينجا رسيد ، پس گفت : يا بن العاص ! مرا به قول على - عليه السلام - عمل نمودن نمىگذاشتى . عمرو عاص از عثمان برنجيد و نيز از اتّفاق اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - انديشه نمود و از آنجا بيرون آمد و عزيمت سفر نموده به جانب مكهء معظمه روان گرديد . عايشه نيز متوجه به مكه بود . چون به وى رسيد شكايت عثمان آغاز كرد و آنچه از عثمان شنيده
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 422 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى