تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
شادان و خندان خندان متوجه شدم به خانهاى كه آن حضرت بود تا به شادى تمام و خرّمى لاكلام ، محمّد را مشاهده كنم و در آينهء جمال جهان نمايش صورت مرادات به نظر در آورم . آمنه خاتون پيش آمد و گفت : اى پدر بزرگوار و اى سرور عالميان ! بازگرد و اين عزيمت را بر طرف ساز كه ترا و هيچ احدى را تا سه روز اجازت ديدن اين فرزند نيست . عبد المطلب بازگرديد و به گوشهاى آرام گرفت و چون ساعتى چند بر آمد آتش اشتياقش زياده گرديد و بىتحمل شد و برخاست و باز بر در خانه آمد كه ديدار فرزند ارجمند ببيند . چون به در خانه آمد ، آمنه خاتون او را به صبر تسلّى داد و در آخر گفت : سخن همان است كه شنيدى . عبد المطلب مضطرب شد و گريه آغاز كرد و به آه و ناله بازگرديد و آن روز را به محنت و مفارقت گذرانيد و آن شب را به شدت مهاجرت به صباح رسانيد و تا نصف النهار تحمل كرد . آخر الامر عنان تحمل از دست بداد و برخاست و شمشير به دست گرفته به در آن خانه آمد و مادر آن سرور را آواز داد كه اين پسر را به من بنماى و الّا از محنت مفارقت اين فرزند دلپذير و از شدّت مهاجرت اين فرزند ، ترا مىكشم يا خود را هلاك مىكنم . بيت :
وعدهء وصل چون شود نزديك * آتش شوق تيزتر گردد
آمنه خاتون گفت : از غيب صدايى چنين و چنين مىآيد و ترا در اين محل اى سيد و سرور نشايد ، سخن نشنيد ، و شمشير همچنان كشيده به خانه درآمد و خواست كه قدم درون خانه نهد . شخصى با هيبت تمام حمله بر وى كرد و گفت : بازگرد كه ترا و هيچ احدى را رخصت ديدن اين مولود نيست تا ملائكه بالتمام زيارت ننمايند . عبد المطلب بازگرديد و از هيبت آن گفتار و از خجالت آن كردار تا دو روز ديگر قوّتش نبود كه آن واقعه را بر قريش تقرير كند . القصه بعد از سه روز عبد المطلب آن سرور را بديد و از خوش‌حالى و شادى كه به وى رسيد ، هر بندهاى كه داشت آزاد گردانيد و شكر حق تعالى به تقديم رسانيد و زبان حالش بدين مقال مترنّم شد ، بيت :
اندرين ساعت كه ديدم نازنين خويش را * يافتم خرم دل اندوهگين خويش را
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 39 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى