راند و چون او را قوت اقامت و مجال استقامت نماند از كوفه گريخت . مالك چون به كوفه درآمد سراى وليد بن عقبه را كه امير الأمر أي عثمان بود بسوخت و روز جمعه خطبه را تغيير داد . ثابت ، عثمان را بر كما هى حالات مالك به نامه واقف گردانيد . [ عثمان ] چون بر مضمون نامه مطلع شد بغايت برآشفت و گفت : اين فتنه از نزد على است و نمىدانم كه او را با من اين خصومت چيست ؟ فى الحال نامهاى نوشت به مالك مشتمل بر موعظهء حسنه و در آخر نامه نوشت كه هر كس را عزل بايد كرد اعلام نما تا بر آن موجب عمل نموده شود . چون مالك نامه را بخواند جواب نوشت كه مرا به نصب و عزل امراى تو كار نيست ، عاملان خود را از ستم بازآر و به طريق ابا بكر و عمر عمل كن ، اصحاب رسول اللّه [ ص ] را كه زاهد بودند آواره كردى و انواع آزار رسانيدى ، بدعتها بر طرف ساز و بدان را بر نيكان مسلط مساز تا تو را مطيع باشم . القصه چون عثمان نامهء مالك را بخواند خوشحال گرديد و جواب نامه نوشت كه به مراد خاطر شما رفتم و ملتمسات شما را به قبول مقرون گردانيدم . در اين محل جمعى كثير از مصر آمدند و بىرخصت نزد عثمان رفتند [ و گفتند : ما بر تو شهادت داريم كه تو خليفهء به حق باشى ، اوّل آنكه حكم بن عاص را رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از مدينه اخراج كرد و شيخين بر آن موجب مقرر داشتند تو به چه سبب خلاف رسول اللّه [ ص ] نمودى و او را محرم خود كرده به مدينه آوردى ؟ ديگر مضاعف فلان و فلان را گرفتن به زور و تعدى به آتش سوختن ، ديگر مراعى و چراگاهها را كه روزى مخلوقات است از بندگان خدا بازمىدارى بىجهت شرعى ، ديگر غنايم كه مستحق آن مسلمانانند به جماعتى مىدهى كه ايشان را در آن حقى نيست و ارباب استحقاق را محروم مىسازى ، ديگر افعال جاهلانه پيش گرفته و قومى را به قهر از خانه و شهر بيرون مىكنى . از اين نوع اعتراضات زياده از صد بر عثمان گرفتند ] « 1 » و سخنان درشت گفتند و او همچنان سر در پيش افكنده به الوان مختلف بر مىآمد ، خواست كه جواب اعتراضات نگويد مردم غوغا كردند و خشونت را به نهايت رسانيدند ، به جهت
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 418
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤١٨
هامش
( 1 ) - فقط در الف .