نزديك عثمان آوردند گفت : چرا نامهاى چنين نوشتى ؟ گفت : به جهت آنكه خليفهء رسول خدايى و امير كافهء خلايق و عمال تو جور و جفا به خلق مىكردند و امروز آمر به معروف و ناهى از منكرات تويى ، از حال عمّال تو ، تو را واقف گردانيدم تا اداى حقوق رعايت خليفه نموده باشم . عثمان تسلى يافت و قهرش كم شد ، خواست كه او را خلعت دهد و عذر خواهى نمايد . مروان وسوسه آغاز كرد و گفت : تا سياست نكنى مردم را عبرت نشود ، حلم به كار نمىآيد ، چندان سخنان گفت تا عثمان بفرمود تا آن زاهد عابد را برهنه كردند و بيست تازيانه بر او زدند و از شهر بيرون كردند .
روز ديگر طلحه و زبير نزد عثمان آمدند و گفتند : بنى اميه تو را به معرض هلاكت رسانيدند و به جهت حصول مقاصد و مطالب خود چندان وسوسه و مكر كردند تا تو را به طمع انداختند ، اگر به فرياد مردم نرسى و داد مظلومان از ظالمان نگيرى به خداى آسمان كه اين ولايت را از دست تو بيرون كنيم . اين بگفتند و از مجلس بيرون آمدند .
عثمان نامه فرستاد و امراى خود را به مدينه خواند و به خانهء على - عليه السلام - آمد و ماجراى گذشته را بازنمود و با آن حضرت در باب عاملان مشورت فرمود . آن حضرت گفت : چون مردمان از عاملان تو رنجيدهاند و انواع شكايت كردهاند اين جماعت را عزل كن كه تو را بهتر است و هر كه را خواهند بر ايشان امير گردان و به خلعتهاى پاكيزه و نوازشهاى پسنديده عذر خواهى كن و روان گردان . عثمان به خانه آمد و آن روز تا شب انديشه نمود كه به قول على - عليه السلام - عمل كند و امراء را عزل كند يا مردم را نگاه دارد و مهم به صلاح بگذراند تا عيب عايد نشود .
القصه مردمان دانستند كه عثمان در عزل اميران تعلل مىنمايد و ايشان را به سخن نگاه مىدارد . طلحه و زبير به اتّفاق باقى اعيان ولايت ، نامه به مالك اشتر نوشتند و استدعا نمودند كه ما را به قدوم خود مشرف گردان و از مقاصد خود و افعال عثمان او را آگاه كردند و در مقام مخالفت صريح به عثمان شدند . راوى گويد كه چون مالك بر مضمون كتابت مطلع شد در مدت سه روز مردم خود را جمع كرد و از شام بيرون آمد و به اندك روزى به كوفه رسيد . ثابت بن سعد كه در كوفه از قبل عثمان امير بود بر سر او
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 417
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤١٧