تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
على - عليه السلام - و حسنين و عمار ياسر و عبد اللّه عباس و مقداد اسود به وداع وى بيرون رفتند و مشايعت كردند . مروان ، على - عليه السلام - را گفت كه عثمان حكم فرموده كه كسى به مشايعت ابى ذر نرود . على - عليه السلام - چوبى در دست داشت به جانب مروان افكند ، بر گوش شتر مروان خورد و به مروان درشت گفت . مروان نزد عثمان آمد و از گفتار على - عليه السلام - و از كردار آن حضرت ، عثمان را واقف ساخت . عثمان ، على - عليه السلام - را طلبيد و گفت : چرا فرمان نبردى ؟ على - عليه السلام - فرمود : هر چه فرمايى واجب است مسلمانان را كه قبول قول تو كنند اگر چه آن سخن خلاف شرع باشد ؟ عثمان خجل شد و به جهت دفع شرمندگى گفت : مروان مىگويد كه على چوب بر شتر من زد و مرا دشنام داد . على - عليه السلام - فرمود : تو نيز چوب بر شتر من زن و مرا به دشنام دادن تو چه كار و حال آنكه تو برابر خادم كمترين من نيستى . اين بگفت و از پيش عثمان به خشم بيرون آمد . راوى گويد : روزى عثمان به عمار ياسر گفت : ابى ذر بمرد . عمار از استماع اين خبر آب در ديده بگردانيد بلكه اشك بر رخساره دوانيد و گفت : رحم اللّه ابى ذر من كل قلوبنا . يعنى : رحمت خداى بر ابى ذر باد از همهء دلها . عثمان آن سخن را كنايه دانست و گفت : اى عمار ! از آزار ابى ذر و از اخراج او پشيمان نيستم ! عمار گفت : من نيز اعتقاد ندارم كه تو از كردهء خود پشيمان باشى . عثمان در خشم شد و فرمود به غلامان كمر به زر و ملازمان آراسته از درّ و جوهر كه بر گردن عمار زنيد و او را از مجلس من بيرون كنيد ، اما ملازمان عثمان فرمان نبردند و از جناب عمار انديشه كرده او را نيازردند و ليكن عمار گفت : اى عثمان ! به خدا سوگند كه با دد و دام مصاحبت نمودن مرا خوشتر مىآيد از مجالست و مكالمت تو . مصرع : از خدا شرمت نه و از خلق آزرميت نيست . اين بگفت و از مجلس بيرون رفت . عثمان گفت : عمار را از مدينه بيرون مىكنم و همچون ابا ذر بىقدر ساخته آزار به وى مىرسانم . مردمان نزد على - عليه السلام - آمدند و به خدا سوگند خوردند كه اگر عثمان ، عمار را از مدينه بيرون كند ما نيز بر وى خروج كنيم ، نه به قول رسول عمل مىكند و نه به سيرت شيخين مىرود . آن حضرت آن جماعت را