تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
همراهى شخصى درست گفتار به مدينه فرست . نقل است كه چون ابو ذر به مدينه رسيد از جفاى مركب ، گوشت رانهاى وى ريخته بود . چون او را به مجلس عثمان درآوردند عثمان وى را به نام زشت بخواند و گفت : عيش خوش و شادمانى مباد تو را ! ابو ذر گفت : اى عثمان ! ياد دارى كه فلان روز در فلان محل به حضور فلان و فلان ، تو و على - عليه السلام - و جمعى ديگر حاضر بوديد ، رسول خدا دست التفات و مرحمت بر من گذاشت و فرمود كه اين دوست خدا است و بندهء خالص حق تعالى ، بعد از اين او را « عبد الله » نام بريد ، و شما به قول رسول عمل مىكرديد ، اكنون خود را خليفه نام نهادى و امير مؤمنان لقب كردى ، سزاوار نيست تو را تمرد و عصيان و تغلب و طغيان نسبت به من ورزيدن و مرا در ميان خلايق به نام زشت خواندن . بيت :
هر كه آئين ظلم پيش نهاد * بند بر دست و پاى خويش نهاد
عثمان گفت : تو را چه بر آن داشت كه گويى خليفه مال خدا را بر بندگان خدا نفقه نمىكند ؟ ابو ذر گفت : اين سخن نگفتم و ليكن گفتم كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اولاد ابى العاص چند روزه اختيار دنياى فانى را دولت نام كردهاند و اين مال و منال دنياى گذران را سعادت و اقبال گفتهاند و بندگان خدا را از عبادت حق بازمىدارند و در پيش خود بر پاى داشته ملازمت فرمايند و كمر از طلا بر ميان بندند اما زود باشد كه بندگان خدا او را بكشند و خلايق را از جفاى او خلاص سازند . در اين محل عثمان ديد كه غلامان او كمر مرصّع بر ميان دارند و از دور ، دست بر سينه نهاده به خدمت ايستادهاند ، گفت : اى ابا ذر ! از خدا شرم ندارى كه بر رسول او دروغ مىگويى ؟ ابو ذر گفت : من دروغ نمىگويم و به حضرت پيغمبر افترا نمىكنم . عثمان داعيه نمود كه او را از روى حجت آزار كند ، كس فرستاد و على - عليه السلام - را طلبيد و از آن حضرت پرسيد كه ابا ذر چنين حديث از پيغمبر نموده ، يا على ! امروز كسى از تو داناتر نيست ، اين حديث را از پيغمبر شنيدى يا نى ؟ و اين حديث پيغمبر است يا نى ؟ آن