خواند و در آخر گفت : اصحاب بر من طعن و تعرض دارند و فى الواقع آنچه گفتهاند راست گفتهاند اما عهد كردم كه من بعد آزار مردم نكنم و يتيمان و مسكينان را نيازارم و از خراج ممالك حصه به ايشان رسانم و به دستور ابى بكر و عمر معاش كنم و دربان و حاجب و پروانچى و مهردار بر طرف سازم ، و از منبر فرود آمد . خواص بر او جمع شدند و او را به انواع فريب و غدر پشيمان كردند و بر سر عمل پيشين بردند . پس اصحاب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - جمع شدند و احداثى كه نهاده بود بر ورقى ثبت كردند از ابتداى روز خلافتش تا آخر آن روز ، تقريرش زياده از سيصد بود ، آن را نزد وى فرستادند و چنين پيغام دادند كه اگر ترك احداث مىكنى تو را فرمان مىبريم و الّا لباس امارت كه به مكر و حيله بر خود كردهاى از بر تو به عنف مىكشيم .
راوى گويد كه چون عمار آن ورق را بخواند و بعد از آن پيغام اصحاب رسانيد عثمان بعد از استماع اين سخنان بغايت تيره گرديد و چون خشم و غضب بر وى مستولى شد ديدهء بصيرتش از اين سخنان بىنهايت خيره گرديده گفت : اى عمار ! اين مردمان از من شرم نمىدارند و از خلافت و امارت من حسابى بر نمىدارند ؟ ! اين گروه به مجرد خيال فاسد مغرور گشتهاند و از روش عقل بيرون رفته از حسن معاشرت دور افتادهاند ، به ايشان آزار رسانم و به صد قهر و غضب آوارهء عالم كنم ! عمار گفت : اى عثمان ! من تو را از طريق دوستى و از راه نصيحت مىگويم كه اين مردمان از خود ميازار و به اقبال و دولت چنين ستيزه فروگذار . آخر الامر عثمان ، عمار را دشنام داد و به غلامان مرصّع كمر امر كرد تا عمار را در زمين كشيدند و چندان مشت و لگد بر وى زدند كه بىهوش شد ، گفتند : اى خليفه ! عمار مرد ! اما بعد از نيمشب به خود آمد ، از اين جهت مردمان به هم برآمدند و قوم بنى مخزوم مجتمع شدند و سوگند ياد كردند كه ما انتقام عمار از عثمان بكشيم ، اگر عمار بميرد و اگر نميرد . و چون خبر ايذاى عمار به ابو ذر رسيد - و او در شام بود - معايب عثمان آشكارا كرد . معاويه به عثمان نامه نوشت كه ابو ذر شام را بر تو تباه كرد و در مجالس و محافل ، معايب تو ورد زبان ساخته . عثمان چون بر مضمون نامه مطلع شد جواب نوشت كه او را بر مركب زشت رفتار سوار كن و به
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 411
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤١١