حق به جاى آرم . پس عبد الرحمن دست على - عليه السلام - بگذاشت و دست عثمان بگرفت و آنچه به على - عليه السلام - گفته بود به عثمان گفت . عثمان قبول نمود كه به قول ابا بكر و عمر عمل كنم و از پى خاطر بزرگان بروم و رضاى ايشان بجويم . بر او بيعت كردند و باعث اين غدر و فريب عمرو عاص بود « 1 » و چون كار خلافت بر عثمان قرار گرفت جماعتى كه در خلافت عثمان اهتمام نموده بودند به انواع آزار و ايذاء رسيدند و خسر الدنيا و الآخرة گرديدند اما شرف و كمال على - عليه السلام - بيش از آن است كه در اين باب ، گردى به آئينهء خاطر مبارك او رسد . مصراع : هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت . راوى گويد كه چون عثمان بر مسند خلافت نشست كس فرستاد و عاملان عمر را عزل كرد و از مردم خود از قوم بنى اميه شخصى را عامل آنجا ساخت ، به اندك زمانى از عمال عمر در جميع ولايات كس نماند . سعد و قاص را از امارت عزل كرد و انواع آزار و ايذاء به وى رسانيد تا آنكه عزّت و شوكت او را به ذلّت و مذلّت مبدّل گردانيد و بصره را به عبد الله بن [ ابى ] سرح داد و حال آنكه او مرتد شده بود و رسول - صلّى اللّه عليه و آله - امر به قتل وى فرموده بود ، و كوفه را به وليد بن عتبه و شام را به معاويه داد . عمر و عاص پيش آمد و گفت : اى عثمان ! به تدبير من امروز بر مسند خلافت نشستى آنچه وعده نمودهاى وفا كن و الا فتنه كنم و تو را از خلافت بازآرم . عثمان فلسطين را به وى داد و آن ولايت وسيع بود و مداخل و اموال بسيار و بىشمار داشت ، و مصر را به عبد الله بن سعد داد . بعد از آنكه شهرها بر امراى بنى اميه قسمت كرد نامهها نوشت و از همهء ولايت مال و خراج طلبيد . عاملان زيادتى بر رعيت كردند و آزار زير دستان نمودند و مالها گرفتند و خزانههاى مداين را به مدينه روان گردانيدند . چندان مال جمع شد كه عثمان به هر كس هر چه مىخواست مىداد و هنوز مال بسيارى ماند . اسيد بن عاص را سيصد هزار درم بداد و حكم بن [ ابى ] عاص را چندان مال بداد كه بردن آن بىيار و مددكار ميسّر نبود . و اين حكم از بنى اميه بود و حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله -
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 409
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٤٠٩
هامش
( 1 ) - هر سه نسخه « عمرو عاص بود و ابو سفيان » .