تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠

به واسطهء آنكه از او جريمهء عظيم در وجود آمده بود بفرمود تا او را بكشند . « 1 » اصحاب ، پيغمبر را درخواست كردند . آن حضرت ، خون او را بخشيد اما از مدينه اخراج كرد و در زمان ابى بكر و عمر مخروج « 2 » بود و نمىتوانست كه در نواحى مدينه عبور كند . اين مردود خدا و رسول و شيخين را عثمان به مدينه آورد و سيصد هزار درهم به رغم ديگران به وى داد ، و سبب طعن عثمان يكى اين بود . مروان را نيز پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از مدينه اخراج نموده بود و ابى بكر و عمر امضاى حكم پيغمبر نموده بودند . عثمان او را طلبيد و صد هزار درهم به وى داد و خلعتهاى فاخر پوشانيد و وزارت خود به وى ارزانى داشت و او را صاحب اختيار و كلانتر گردانيد و پسرش را به اعزاز و اكرام خواند و صد هزار دينار داد و لباسهاى دلكش و حله‌هاى منقش بر وى انعام كرد و او را ملازم خاصه و محرم خود گردانيد . اصحاب از آن برنجيدند و هر چند سخنان گفتند فايده نكرد ، و ابو ذر غفارى را كه بهترين مخصوصان و پاكيزه‌ترين محبان رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بود از مدينه بيرون كرد و اوقات به محنت مىگذرانيد تا وفاتش رسيد ، و عبد اللّه عباس را چندان آزار رسانيد كه طاقت اقامت و قوت استقامتش به مدينه نماند و به وسيلهء الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين به گوشهاى گريخت و حال آنكه اين عبد الله بعد از على - عليه السلام - كسى برابر او نبود در احكام دين و متابعت و فرمانبردارى شريعت سيد المرسلين ، و او را حضرت پيغمبر نوازش نمودى و مخاطب به خطاب انت خير امّتى گرديدى . پس اصحاب از روى قهر و غضب عبد الرحمن عوف را گفتند : خداى تو را نيامرزد كه به طمع دنياى دون به مكر و حيله عثمان را خليفه ساختى و گناه اهل عالم را به گردن خود انداختى . عبد الرحمن از خجالت كردار از خود و از خشونت گفتار اصحاب گفت : اتفاق نموده شمشير برداريم و عثمان را بكشيم . اما عثمان چون ماجراى ياران و حكايت عبد الرحمن شنيد بر منبر برآمد و خطبه

هامش
( 1 ) - الف : « و بعد از كشتن او بر دارش كنند تا عبرت خلايق گردد » .
( 2 ) - ب و ج : « رانده » .