ما قبول نكردند . در اين محل على - عليه السلام - آنجا رسيد و فاطمهء زهرا [ س ] را به صبر و تحمل ارشاد نموده مژدهء
إِن اللَّه مَع الصَّابِرِين
« 1 » رسانيد . پس فاطمه فرمود : اى على ! آنچه فرمودى قبول نمودم و من بعد از [ اين با ] ابا بكر و عمر سخن نگويم اما آن قهر و غصه در دل داشت و با هيچكس آشكارا نكرد با وقت وفاتش رسيد و از كارخانهء غيب صداى
وَ اللَّه يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلام
« 2 » شنيد ، دل از دنيا برداشت و عنان عزيمت به جانب آخرت معطوف ساخت .
ذكر كيفيت وصيّت فاطمهء زهرا عليها السلام به حضرت على مرتضى عليه السلام
در كتب عاشورا سيّما روضة الشهدا مذكور است اما اينجا مجال اين مقال نيست .
نقل است كه چون وفاتش بر او متيقّن گرديد على - عليه السلام - را نزد خود طلبيد و فرمود : چون از دنيا رحلت كرده باشم به شب مرا در خاك سپارى و دفن كردن مرا بر ابى بكر و عمر پنهان دارى تا بر من نماز نكنند و بر جنازهء من حاضر نشوند . پس على - عليه السلام - به فرمودهء دختر بنى هاشم قيام نمود و در شب دفنش كرد و چون شب به صباح رسيد ابا بكر از دفن فاطمه [ س ] واقف گرديد و به اتّفاق عمر به در خانهء حيدر صفدر درآمد و گفتند : يا ابا الحسن ! از تو بغايت بعيد نمود و از مكارم اخلاق تو بىحد دور بود كه ما را اعلام نكردى تا به مشايعت جنازه مىرفتيم و بر وى نماز مىكرديم .
على - عليه السلام - فرمود كه وصيت كرده بود كه مرا به شب دفن كنيد تا تابوت مرا خلايق مشاهده ننمايند . ايشان گفتند : اى على ! نخواستى كه بر دختر پيغمبر نماز كنيم ؟
على - عليه السلام - فرمود : سبحان اللّه ! مراد شما عتاب است نه حصول ثواب از رب الارباب ، چه ظاهر است كه پيغمبر از دخترش فاطمه زهرا [ س ] بهتر است و به نماز آن حضرت حاضر گرديدن بسيار انسب بود و اولىتر ، ترك نماز پيغمبر و مشايعت تابوت
هامش
( 1 ) - انفال 8 / 46 .
( 2 ) - يونس 25 / 15 .