تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
و چون زهادت و ذيل عفت و تقوا و طهارت تو نسبت به ديگران اضعاف مضاعف است و امثال اين طايفه نيز به حكم مقابله بر تو حسد دارند اگر خاطرهاى غبارآلود خود را اظهار نمايند هرآينه سبب فتنه و باعث غوغا گردد و از اطراف و جوانب ، شمشيرها از غلاف بيرون آيد و اين فتنهء به خواب رفته بيدار گردد ، و امثال اين سخنان مبنى بر طلب هواى نفس بسيار گفت تا على خاموش گرديد و ابو بكر آن خاموشى را نعمت عظيم دانست و به آن راضى شده برخاست و على را در برگرفت و گفت : يا ابا الحسن ! فرمان فرمان تست و احكام شرايع موقوف به فتوا و بيان تو . پس گردن و روى آن حضرت را بوسيده از خانه بيرون آمد . نقل است از عايشه كه بعضى از اصحاب - و مرادش عمر بود - پدرم را بر آن داشت كه فدك را از دختر رسول بستاند ، اگر چه در اوّل راضى نگرديد اما چون ميان ايشان گفتار بسيار شد به گرفتن فدك راضى گرديد . پس فاطمهء زهرا - عليها السلام - نزد وى آمد و گفت : تو را چه بر اين داشت كه فدك را از من بازگيرى و حال آنكه پدرم به من بخشيده و آن نيز به حكم خدا بوده ؟ ابى بكر گواه طلبيد . على - عليه السلام - و ام ايمن گواهى دادند كه مواف است گفتار فاطمه [ س ] به قول رسول خدا [ ص ] . پس ابى بكر كتابتى نوشت و تسليم فاطمه [ س ] نمود و وكيل خود را از فدك بيرون كرد . راوى گويد كه چون اين خبر به سمع عمر رسيد اين حكم از ابى بكر نپسنديد و آن كتابت را از دست دختر پيغمبر كشيد و از روى قهر و غضب بدريد . فاطمه را وفات پدر و حركات درشت عمر به گريه درآورد و آهى كشيد كه هيچ احدى را طاقت استماع آن نبود و نالهاى كرد كه هيچ‌كس را قوت شنيدن آن نبود و از آن مجلس بيرون آمده به جانب تربت پدر بزرگوار خود روان گرديد . حاضران به گريه درآمدند و مجلسيان متعرض ابى بكر و عمر شدند و گفتند : اين چه سختدلى است كه پيش آورديد و سست پيمانى را به اقصى الغايه رسانيديد ؟ اين دختر پيغمبر شما است و شما امت اين سيد و سرور ، از خدا انديشه كنيد و از خلايق شرم داريد . بعد از آن به عمر متوجه شدند و گفتند : تو را هيچ شرم نيامد از قول پيغمبر كه آن حضرت در مجالس و محافل به كرّات و مرّات
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 398 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى