تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
علىّ و علىّ مع الحق حتّى يردا علىّ الحوض ؛ حالا كه على بر تو بيعت نكند و به خلافت تو اظهار اندوه و ملالت كند انديشه كن تا تكذيب پيغمبر نكنى . و در آخر ابو ذر و سلمان گفتند : اى ابو بكر ! به خدا سوگند كه اگر به مقراض ، بند از بند ما جداسازى يا در بوتهء محنت و بلا به آتش قهر و ايذا ما را بگدازى به خلافت تو بيعت نمىكنيم و تو را به قول پيغمبر خليفه نمىدانيم . پس اصحاب به اتّفاق دست از ايشان بداشتند اما على - عليه السلام - را به فراغت خاطر در خانه نمىگذاشتند و حضرت على - عليه السلام - هرگاه كه به مجلس ابا بكر رفتى از روى اقباض و گرفتگى صحبت داشتى و زود مقطع داده روى به خانه آوردى و آن بر ابى بكر گران مىنمود و هر چند عمر و باقى مردم ديگر مىگفتند كه با على خشونت مىبايد نمود و از وى بيعت گرفت ، ابى بكر از آن گفتار ابا مىنمود و عمر و باقى مردم ديگر را منع مىفرمود و اعزاز و احترام على بيش از ديگران مىنمود و كسى را در مجلس بر على تقديم نبود و اگر قضيهاى روى دادى بىفتواى على حكم نمىنمود . القصه ابى بكر بعد از طول زمان يكى را فرستاد به نزد على - عليه السلام - كه با تو سخنى دارم و به خانهء تو مىآيم . آن حضرت فرمود : بيا اما تنها ، و نمىخواست كه با عمر صحبت دارد به واسطهء آنكه آزار بسيار از او ديده بود و سخنان درشت شنيده [ بود ] . پس ابا بكر به خانهء على - عليه السلام - آمد . آن حضرت شرايط ضيافت و لوازم مروّت به تقديم رسانيد . ابى بكر سخن آغاز كرد و عذر خواهى بسيار نمود و خاطرجويى آن حضرت به اقصى الغايه رسانيد . بعد از آن محاسن خود را به دست گرفت و گفت : اى على ! از كرم تو سزاوار است كه مرا به اين محاسن سفيد شرمنده نسازى ، به طمع مروّت به خدمت تو آمدهام ، مرا محروم و نااميد نگذارى و حال آنكه اى على ! بر تو ظاهر است كه به خلافت تو قائلم و خود را در امور شريعت ، تابع تو مىدانم و شايد كه ديگران اين فرمان نبرند و مخالفت صريح آغاز كنند و خود مىدانى اى على كه جباران عرب و متكبران بىادب به ضرب شمشير تو بر خاك هلاك افتادند و قبايل و عشاير ايشان را خاطرها نسبت به حضرت تو آزرده و باطنهاى ايشان با تو صاف نباشد