سفارش فرزندان مىنمود و به جهت تأكيد و توثيق ، فاطمة بضعة منّى فمن آذاها فقد آذانى مىفرمود . در اين محل على - عليه السلام - برسيد و از ابو بكر و عمر پرسيد كه فدك را فاطمهء زهرا [ س ] در زمان حضرت رسول [ ص ] به مالكيت متصرف بود و شما و حضار مجلس مىدانيد كه اگر مسلمانان بر او دعوى نمايند و گواه گذرانند آن زمان حكم كنيد كه فدك را از او بستانند و به مسلمانان تسليم كنند و الا اى ابا بكر ! اين حكم تو در حق فاطمه [ س ] خلاف حكم خدا و خلاف حكم رسول خدا [ ص ] است . ابى بكر شرمنده شد و هيچ نگفت اما عمر گفت : اى على ! دست از اين سخن بدار كه ما به تو هيچ حجت نمىتوانيم گرفتن . على - عليه السلام - جواب عمر مىداد تا سخن به جايى رسيد كه بر حاضران معلوم گرديد كه عمر بر قول پيغمبر كه البيّنة على المدّعى و اليمين على من انكر ، عمل نمىنمايد ، مردمان از وى به خشم درآمدند و انواع سخنان گفتند . بار ديگر على - عليه السلام - از ابى بكر پرسيد كه انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا « 1 » در حق كه فرود آمده ؟ گفت : در حق فاطمه و فرزندان تو . پرسيد : اگر جمعى گواهى دهند به منكر بر دختر پيغمبر ، چه حكم كنى ؟ گفت : حدّش بزنم و اجراى حكم شرع بكنم . حضرت على ( ع ) از عمر پرسيد كه در حكم ابى بكر چه مىگويى ؟ گفت : چنان است كه گفته و حق فرموده . حضرت على برآشفت و از روى خشم و غضب گفت : الآن كما كان . پس على - عليه السلام - روى به حاضران كرد و فرمود : نيكو اتّفاق نموديد و در مرتبهء اول به قول رسول عمل نكرديد و در مرتبهء دوم تكذيب كلام ملك علّام نموديد . اين بگفت و از مجلس بيرون رفت . مردمان به هم برآمدند و بر ابى بكر و عمر خشونت كردند و آن مجلس را با انواع ملال و درشتى مقال گذرانيدند . نقل است كه چون فاطمهء زهرا - عليها السلام - به سر تربت حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد به اتّفاق فرزندان خود فرياد بركشيد كه اى پدر بزرگوار ! و حسن و حسين مىگفتند : اى جد عالى مقدار ! فدك را به ظلم از ما گرفتند و آيت تطهير در حق
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 399
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٩٩
هامش
( 1 ) - احزاب 33 / 33 .