تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
تمام در خود به آنچه امت به آن محتاجند ندارم اما قوم به من رغبت نمودند و در ميان اصحاب ، مرا برگزيدند و تو از من چيزى در دل دارى كه من مستحق آن نيستم و نمىخواهم كه تو از من كاره باشى و به چشم خشم در من نگرى . آن حضرت فرمود كه چون راست مىگويى تو را چه بر آن داشت كه خلافت قبول نمايى ؟ گفت : حديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كه من به گوش خود شنيدهام كه فرمود : لا يجتمع أمّتي على الضّلالة ، چون قوم اتّفاق نمودند من اجابت كردم و قبول خلافت و امارت نمودم . على - عليه السلام - فرمود : اى ابا بكر ! اگر سخنى باشد ، بگويم و آنچه در باطن دارم ظاهر گردانم ؟ ابى بكر گفت : يا على ! به خدا سوگند كه تنها به جهت آن آمدهام تا به يكديگر افشاى راز كنيم و آنچه در دل باشد به تكليف بازگوييم . آن حضرت آغاز كرده فرمود : اى ابا بكر ! من از امت نيستم به زعم تو و مرا از صحابهء رسول نمىدانى ؟ گفت : يا بن ابى طالب ! تو از امت رسول و بهترين اصحاب آن حضرتى و به خدا سوگند كه نزد پيغمبر از تو بهتر نبود و آن حضرت را برادرى دين‌پرور بهتر از تو نديدم و ندانستم . آن حضرت ديگر باره پرسيد كه سلمان و ابو ذر و مقداد و فلان و فلان - تا قريب به سى كس را از عباد و زهاد و مخصوصان پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نام برد و پرسيد اين جماعت - امت نيستند ؟ ابى بكر گفت : اينها كبار امتاند و معتمدان و نزديكان آن حضرتاند و در امور شرع بعد از تو از همه داناتر و نيكوترند . ديگر پرسيد كه عباس كه عم پيغمبر است و آن حضرت را برادر بلكه قائم مقام پدر ، و اين جماعت ، بر تو بيعت كردند يا نى ؟ ابى بكر گفت : بر من بيعت نكردند و چون سخن از انصاف و راستى مىگذرد بر خلافت من طعن كردند و مخالفت نمودند . آن حضرت فرمود : يا بن [ ابى ] قحافه ! پس چگونه اجتماع امت شده ؟ گفت : من ندانستم كه آن جماعت تخلف نمايند و چون دانستم ترسيدم كه خلايق از دين بيگانه شوند و از عبادت خالق روى بگردانند ! آن حضرت فرمود : به خدا بر تو سوگند كه خلافت بر تو لايق است يا بر من ؟ ابى بكر گفت : به تو سزاوارتر است هم از روى حسب و هم از روى نسب . چون سخن به اينجا رسيد آن حضرت بقيهء ما فى الضمير خود را ظاهر گردانيد و