هو حقه نمىدانى به اين مرتبه رسيدن نمىگذاشتم . حاصل سخن او را شنيدند اما به اكراه تمام از او بيعت گرفتند . « 1 » ابى بكر به وى گفت : اى سعد ! مرا به جهل نسبت دادى و انواع طعن بر من كردى و بيعت به اكراه نمودى آنها را در دل ندارم اما به خدا سوگند اگر از بيعت ابا مىكردى تو را گردن مىزدم . سعد را اين سخن بسيار گران آمد و بيمارى وى زياده شد و ميان ابا بكر و سعد ديگر ملاقات واقع نشد ، به اندك زمانى از اين دنياى غدّار انتقال نموده مرغ روحش پرواز كنان عالم ملكوت را اختيار نمود . نقل است كه چون خلافت بر ابى بكر قرار يافت وزارت خود را به عمر گذاشت و او را از تحت حكم اسامه بيرون آورده نزد خود بداشت . و چون عمر به واسطهء خلافت مخالفت على - عليه السلام - نموده بود ، انديشهء عواقب امور نموده نزد ابى بكر آمد و گفت : اكابر مهاجر و عظماى انصار را راضى ساختى و طوق بيعت و اطاعت خود در گردن ايشان انداختى اما اين على كه الحق از روى مرتبه ثمرهء بوستان رسالت و خلاصهء دودمان ولايت است ، از بيعت تو ابا نمود و جمعى را به خلافت خود دعوت نمود از اين جهت اكثر زهّاد و عبّاد كه از محرمان پيغمبر و از مخصوصان آن سرورند چون : سلمان و ابو ذر ، تو را خليفه نمىدانند و على - عليه السلام - را به حكم حديث : انت منّى بمنزلة هارون من موسى ؛ خليفه و قائم مقام رسول خدا مىدانند و اين جماعت اگر بر تو بيعت نكنند و از فرمان تو بيرون باشند به يقين بدان و آگاه شو كه كار خلافت تو و مهم وزارت من صورت اتمام نمىيابد ، به ضرورت به جهت قرار مدار مملكت از اين جماعت بيعت مىبايد گرفت به تخصيص از مقتداى ايشان على بن ابى طالب كه او در
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 392
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٩٢
هامش
( 1 ) - ابو بكر خلافت را با بيعت گرفتن از مخالفان رسما آغاز كرد . وى نخست كسى پيش سعد بن عباده - رئيس خزرجيان و مدّعى خلافت - فرستاد و از او خواست تا بيايد و چون انصار و ديگر مردم بيعت كند . سعد پاسخ داد :
« به خدا سوگند ، بيعت نكنم تا هر چه تير در تيردان دارم ، پرتاب كنم و نيزه و سرنيزهام را با خون شما سرخ گردانم . . . » عمر معتقد بود كه بايد به زور از او بيعت گرفت ، ولى ابو بكر به نصيحت بشير بن سعد ( پسر عم سعد ) و از بيم قيام خزرج ، سعد را به حال خود رها كرد و او نيز هيچگاه در نماز جماعت و اجتماعات حاضر نمىشد و در موسم حج نيز از ديگران كناره مىگرفت و چنين بود تا ابو بكر مرد . وى در خلافت عمر به شام كوچ كرد و در حوران نيمشبى او را كشته يافتند . . . دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 5 ، ص 229 ، به نقل از : الامامة و السياسة ، ج 1 ص 10 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 222 - 223 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 616 - 617 .