تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ايراد حجت در باب خلافت خود بر شما بلا شك غالب است ، پس به هر حال او را به خلافت خود دعوت كنيد و طوعا و كرها على را به بيعت خود در آريد . القصه ابا بكر چون اين سخنان بشنيد عمر و مغيره را به همراهى خالد بن وليد با جمعى ديگر به خانهء على - عليه السلام - فرستاد و گفت : از على براى من بيعت بستانيد و اگر ابا كند او را به حضور من آريد . آن جماعت به در خانهء على - عليه السلام - رفتند و رسالت خود به جاى آوردند . على - عليه السلام - فرمود : من به تعزيت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - مشغولم و عزلت گرفته در گوشهاى ساكن گرديدهام ، نه بر ابى بكر بيعت مىنمايم و نه از خانه بيرون مىآيم . پس عمر به اتفاق جمعى ديگر بىرخصت فاطمهء زهرا [ س ] به خانهء وى درآمدند و به اكراه تمام آن حضرت را از خانه بيرون آوردند . دختر خير البشر با وجود بيمارى و تعزيت پدر گليمى بر سر افكند و حسن و حسين [ ع ] از عقب مادر دويدند و خالد وليد هر چند خواست فاطمه - عليها السلام - را بازگرداند نتوانست و فاطمه بر خالد نفرين كرد و از عمر به خدا ناليد . صورت واقعه را بر ابى بكر باز نمودند ، برآشفت و در آن آشفتگى به عمر و خالد ناسزا گفت و على مرتضى و فاطمهء زهرا [ ع ] را عذر خواهى نموده بازگردانيد . بيت :
زين واقعه ديدهء ملك گريان شد * زين غم دل مهر بر فلك بريان شد
نور الائمه آورده كه روز ديگر ابى بكر برخاست و به خانهء على - عليه السلام - رفت و بعد از عذر خواهى بسيار گفت : معارف رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به من بيعت نمودند و من اى على به حضرت تو آمدهام و معاونت و نصرت از تو مىطلبم ، اگر اجابت دعوتم كنى مهم خلافت به اتمام مىرسد و اگر مخالفت نمايى و دعوى خلافت فرمايى مىتواند بود كه چون يار و مدد كار چندان ندارى يمكن كه مهم خلافت تو از پيش رود و كار به مدعاى تو ساخته و پرداخته گردد و حالا اى على ! دشمنان تو را احاطه كردهاند و دوستان تو بر دفع ايشان قدرت ندارند و من به قوت بازو و بسيارى مال و عشيره اين مهم را از پيش نبردم و به آرزوى نفس خود رغبت نورزيدم و وثوق