بازگويند و خلايق آن را بطنا بعد بطن در مجالس ياد كنند و بر شما عيب و عار شمارند :
اوّل آنكه اين رسول ثقلين و اين سيّد و سرور كونين از تنگناى دنيا به دار البقاء عقبى رحلت نموده چندان صبر و تحمل نكرديد كه او را غسل دهيد و نماز كرده به خاك بسپاريد ، به يكبارگى بىوفايى آغاز كرديد و ترك حقگزارى كرده روى به دنياى ناپايدار آورديد . حاضران از استماع اين سخنان بغايت متأثر شدند و بىحد و نهايت خجل و منفعل گرديدند و هر يك از انصار و مهاجر آه دردآميز و نالهء محنتانگيز از دل كشيدند .
انصارى گفت : دويم آنكه اى مدعيان خلافت ! از شما لايق نمىنمايد و بغايت بعيد و مستبعد است كه دعوى متابعت رسول كنيد و التفات به قول اين سيد و سرور نكنيد .
ايشان فغان بر كشيدند و فرياد برآوردند كه خلاف قول رسول نمىكنيم و از فرمودهء آن سرور در نمىگذريم . انصارى گفت : اگر راست مىگوييد و مرا در سخن حق گفتن ترغيب مىنماييد من حجت مىگيرم بر شما و برى الذمه مىگردانم خود را . اى ابى بكر ! انديشه كن كه پيغمبر در فرستادن سورهء برائت با تو چه گفت از قول جبرئيل - عليه السلام - كه از نزد رب جليل آمد و سورهء برائت از تو گرفته تو را چه عذر خواهى كرد و در باب خلافت على - عليه السلام - با تو چه گفت - چنانچه به تفصيل گذشت - و تو آن روز خلافت على - عليه السلام - [ را ] قبول نمودى . بعد از آن خطاب به عمر كرد و گفت :
اى عمر ! هيچ از خدا نمىترسى يا فراموش كردى كه در غدير خم على - عليه السلام - را تهنيت و مباركباد مىگفتى به سبب خلافت وى به اين عبارت كه بخ بخ لك يا على صرت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة الى يوم القيامة . اى ابا بكر و عثمان و اى سعد و ابو عبيده و عبد الرحمن ! به خدا بر شما سوگند كه در آن روز بر خلافت على - عليه السلام - اعتراف نكرديد و به حضور پيغمبر به حيدر صفدر بيعت ننموديد ؟ و همچنين در مرض موت از امر خلافت پرسيديد ، آن حضرت فرمود خليفه و قائم مقام من على است كه اعلم امت و پرهيزكارترين اهل ملت است .
آن جماعت به الوان مختلف برآمدند و مدّتى سر در پيش افكندند اما چون ميل به امارت نموده بودند و آرزوى حكومت در دل ايشان استحكام يافته بود ، گفتند : على
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 389
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٨٩