آسمان كرد و به زانوى ادب در آمده متوجه خانهء كعبه شد و به سجود رفت كه گويا تسبيح و تهليل حق مىگويد . پس پارهاى ابر سفيد ديدم كه ناگاه فرود آمد و آن حضرت را از پيش من برداشت و آوازى شنيدم كه يكى مىگفت : محمد را به اطراف زمين و اكناف عالم بگردانيد و او را عطا دهيد : صفاى آدم و قوّت نوح و خلّت ابراهيم و صبر ايوب و فصاحت اسماعيل و بشارت يعقوب و جمال يوسف و صوت داود و زهد يحيى و كرم عيسى عليهم السلام .
از صفيه خاتون كه قابلهء آن حضرت بود نقل است كه چون آن حضرت ( ص ) متولد شد زمين از اين شرف بر آسمان ترفّع جست . بيت :
زمين زين سرفرازى آسمان شد * ز مولودش علامتها عيان شد
اوّل : آن كه نورى ظاهر شد از آن حضرت كه بر نور چراغ غلبه كرد .
دويم : آن كه به سجده رفت و خداى را تسبيح گفت .
سيّم : سر از سجده برداشت و گفت لا إله الّا اللّه و انّى رسول اللّه .
چهارم : خواستيم كه او را بشوئيم ، هاتفى گفت كه خود را رنجه مداريد كه ما او را به يد و قدرت خود شستهايم .
پنجم : ختنه كرده و نافبريده به وجود آمد .
ششم : در ميان دو كتف او مهر نبوت بود . بر آنجا نوشته بود كه : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه .
نقل است از عبد المطلب كه گفت : در شبى كه ولادت آن حضرت بود در اندرون خانهء كعبه بودم و راز خويش به علّام الغيوب بازمىنمودم . ناگاه ديدم كه بتان از خانهء كعبه فرو ريختند و هبل كه بزرگترين بتان بود سرنگون شد و از او آوازى آمد كه آمنه ، محمد را بزاد و كار ما به نگونسارى كشيد و مهم ما به خوارى انجاميد . بعد از مشاهدهء اين حال و استماع اين مقال از كعبه بيرون رفتم و به طرف خانهء آمنه خاتون متوجه گرديدم و حلقه بر در زدم ، در را گشودند و از ولادت آن حضرت مرا مژده دادند . شادان