تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
حال آنكه شما هر چند كوشيديد و ارادهء عزل او از امارت و ارادهء نصب ديگرى بر خود از آن حضرت التماس نموديد التماس شما به اجابت مقرون نگشت و استدعا به جايى نرسيد و همچنان استدعاى عزل وى مىنموديد تا آنكه پيغمبر برآشفت و از روى غضب و آشفتگى گفت : لعن اللّه من تخلّف عن جيش اسامة . يعنى : لعنت خداى و نفرين رسول بر كسى باد كه رو از لشكر اسامه بگرداند و او را به امارت خود قبول ننمايد . پس شما نيز انصاف پيش آريد و گزاف بگذاريد و از لعنت خدا و رسول پرهيز نماييد و همچنان كه در تحت امارت اسامه به قول پيغمبر و به فرمودهء آن حضرت هستيد ، به او بيعت كنيد و مخالفت مكنيد . حاضران همه راضى شدند الا معدودى چند و از آن جمله ابا بكر و عمر بودند كه به امارت اسامه راضى نشدند و نزاع آغاز كردند و مخالفت به يكديگر به سبب خلافت خود نمودند . عمر چون ديد كه كار به جايى نمىرسد و مهم به مقطع مىانجامد رو به يكى از انصار كرد كه از زهاد بود و گفت : تو چرا سخن نمىفرمايى و حال آنكه تو از معتمدان رسول بودى و تو را در امور جهاندارى محرم مىدانست ، اگر در باب خلافت سخنى فرمايى و كلمهاى چند از آنچه مقتضاى رأى صواب‌نماى تو است تقرير نمايى ، عين الطاف است . انصارى گفت : من شما را چون بغايت متغيّر يافتم و نيز سخن خود را به ياران مؤثّر نيافتم دم فرو بردم و سخن بىفايده نگفتم . هر چند الحاح نمودند و استدعا كردند به سخن در نيامد . آخر الامر گفت : اى ياران ! سخن مرا قبول نداريد چه گويم و قول مرا به سمع رضا نمىداريد تصديع نمىدهم . همهء اصحاب گفتند : هر چه فرمايى فرمانبرداريم و چون سخن تو مقرون به خير است از آن تجاوز نمىنماييم . انصارى گفت : اوّل من نصيحت مىكنم شما را كه از خدا بترسيد و از روز رستخيز و از عذاب الهى بر خود بلرزيد : فاستمعوا ما تتلونا عليكم . آنچه از قول پيغمبر بر شما مىخوانم گوش كنيد و از آن در مگذريد . بعد از آن گفت : اى ابن الخطاب و اى ابن قحافه و اى ابن الجراح و اى ابى عباده ! شما چهار تن امروز داعيهء خلافت داريد و خلق را طوعا و كرها به اينجا آورده بر خلافت خود بيعت مىطلبيد و حال آنكه دو مهم پيش گرفتهايد كه تا دامن قيامت از آن