« 1 » پس ما لايق امامت و سزاوار خلافت باشيم ، همچنين پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : انصار بهترين ياران و پاكيزهترين متابعانند ، و در جايى ديگر فرمود كه انصار برادران منند و دوستان منند ، حيات من با ايشان و ممات من با ايشان و معاشرت من در ميان ايشان است . استدلال فرقهء مهاجرين بر خلافت خود آن است كه حق سبحانه و تعالى ما را برگزيده و پيغمبر از ميان ما بر انگيخته و ما را از ديگران زياده ستايش نموده از آن جمله آيهء كريمهء :
« 2 » پس صادقان و صديقان كه در اين آيت است ما قريشيم . و جماعت مهاجر گفتند : حال آنكه حق سبحانه و تعالى شما را امر فرمود به متابعت مهاجر ؛ چنانچه از آن قصه خبر مىدهد در آيهء كريمهء :
« 3 » پس شما تابع بايد بودن و مهاجر را متبوع خود بايد دانستن ، و نيز اى انصار ! شما مىدانيد كه قريش به امارت آن جماعت راضى نشوند و سر به خلافت ايشان فرود نيارند . بعد از طول كلام و اختلاف اقوال خواص و عوام ، ابى بكر برخاست و گفت : من شما را اى انصار ! از روى اشفاق و محبّت و از راه وفاق و نصيحت مىگويم كه ترك عناد كنيد و اتّفاق نموده در ميان قريش دو كس به خلافت سزاوارند هر كدام را خواهيد خليفه سازيد و بيعت كنيد . مردم گفتند : آن دو كس كدامند ؟ گفت : يكى ابن الخطاب عمر و يكى ابن الجراح عبيده ، و چون ثابت بن قيس به عمر ناخوش بود از خشونت و درشتى او انديشه نموده كس را به سخن نگذاشت و گفت : اگر راست مىگويى و انصاف پيش مىگيرى رسول خدا اسامه را امير گردانيده بود و شما را در فرمان او كرد و