تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥

خاتمة الكتاب در ذكر خلافت اصحاب على سبيل الاجمال بعد از واقعهء پيغمبر و شمهاى از احوال فرخنده مآل ائمهء اثنى عشر عليهم السلام

سخنآراى اين حديث كهن * اين چنين مىكند بيان سخن
كه چون حال بر رسول ملك متعال متغير گرديد عايشه پنهان كس به نزد پدر دوانيد و از تغير يافتن حال رسول [ او را ] واقف گردانيد . اكابر اصحاب در گرداب اضطراب افتادند و ابواب قيل و قال بر روى يكديگر گشادند . يحيى بن عروه در آن مجمع برخاست و گفت : اى اكابر دين و اى نزديكان رسول رب العالمين ! بدانيد و آگاه باشيد كه چون خبر انتقال پيغمبر و ارتحال اين سيّد و سرور به اطراف و اكناف ممالك برسانند ، منافقان و معاندان از هر گوشه فتنه برانگيزانند و بر شما همه معلوم است كه مسيلمهء كذّاب حالا همچون رعد مىخروشد و از روى نزاع آتش در خود زده مانند برق مىسوزد و مىخروشد ، همچنين طلحهء اسدى در ولايت نجد ظهور كرده و به نبوت خود خلق را دعوت نموده از روى شعبده خارق عادت ظاهر مىكند و آن را معجزه نام نهاده جمعى را مرتد مىگرداند و من از قبايل عرب بسيار مىترسم و از مخالفت ايشان نيز بىشمار مىانديشم . پيش از آنكه كار از دست برود و آتش فتنه زبانه زدن گيرد آب تدبير بر روى كار زنيد و يكى را بر خود امير گردانيد و باقى مأمور گرديد تا تغيير شريعت محمّدى و تبديل ملّت احمدى نشده ، امن و امان در ميان اهل ايمان چنانچه امروز هست باقى ماند . بيت :
از آن مملكت زود بر بند رخت * كه نبود در آن پادشاهى به تخت
بر آن انجمن زار بايد گريست * كه فرياد رس را ندانند كيست
اكابر مهاجر سخنان او را پسنديدند و عظماى انصار گفتارش را به سمع قبول مقرون داشتند . بعضى گفتند : اين حكايات را به على - عليه السلام - بايد گفت و از رأى صواب‌نماى آن حضرت بيرون نبايد رفت . بعضى ديگر به حضور على - عليه السلام -