تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤

جاه و حشمت باقى نماند و سكندر با آن همه قدر و شوكت فانى شد ، انديشه كن كه چندين هزار پيغمبر مرسل كجا رفتند و اين همه صديقان و شهيدان عالى مقدار و محل چرا رحلت نمودند ؟ پادشاهان گردون مدار و شهرياران فلك اقتدار نماندند ، تو در جنب ايشان در چه اعتبارى و پيش اين بندگان و بزرگان دين و دولت چه قدر و مرتبه دارى ؟ لباس حيات ايشان مستعار بود ، تو را خلعت بقا نخواهند بخشيد ، ايشان را شربت ممات دادند تو را هم بىشبهه و ريب از آن شربت خواهند چشانيد . اين نكته بس در مذمت جهان غدار و بىوفايى دنياى ناپايدار كه سر دفتر نقاوهء عالم و عالميان و سر حلقهء خلاصهء آدم و آدميان ، آنكه از عرش تا فرش و از بام ثريا تا ثرى همه به طفيل وجود با وجود او موجودند و از لمعان نور موفور السرور آن حضرت از تنگناى عدم ، خيمه به فضاى صحراى شهود زدند ، عاقبت پيراهن حيات آن سرور به دست اجل پاره گرديد و آخر الامر از ساقى : اذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون « 1 » شربت ممات نوشيد . بيت :

اگر كردى جهان بر كس وفايى * رهانيدى كسى را ز ابتلايى
وفا كردى به معصوم مؤبّد « 2 » * شه كونين ابو القاسم محمّد
شد آن حضرت هم از بيداد گردون * به خاك تيره همچون گنج مدفون
نهان شد از نظر چون گوشه‌گيران * چه خواهد بود حال ما فقيران
قياس حال خود زين گونه بردار * نبايد گشت غافل زين ستمكار
هامش
( 1 ) - اعراف 7 / 34 .
( 2 ) - ب : « مؤيد » .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 384 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى