مىانگيخت .
مروى است كه حضرت مرتضى على - عليه السلام - در فراق جناب رسالت پناهى - صلّى اللّه عليه و آله - به نوعى متألم بود كه به قلم و زبان ، بيان آن نمىتوان نمود . بيت :
گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستى * بر دل من جمله مرغان چمن بگريستى
مروى است كه حضرت امير المؤمنين على - عليه السلام - بر سر قبر مقدّس و تربت اقدس نبى - صلوات اللّه عليه و آله - آمد و بسيار بگريست و زمان شرف ملازمت پيغمبر و ايام مهاجرت آن سرور را ياد كرد و بىتحمل شده فرياد كرد و بعد از آن گفت ، بيت :
ان الجزع القبيح لقبيح الّا عليك * و ان الصّبر الجميل لجميل الّا عليك
نوبهار من كجا شد آن گل سيراب كو * مىتوان ديدن به خوابش اى دريغا خواب كو
شدّت مهاجرت آن سرور و محنت مصيبت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كه از بتول عذرا فاطمهء زهرا [ س ] و از ازواج طاهرات حضرت مصطفى [ ص ] و از امير دين مدار على مرتضى [ ع ] و از بعضى صحابهء كبار منقول است از حد تقرير و تحرير متجاوز است اما مضمون همه دريغ و افسوس است و حسرت ، و مفهوم جمله ، سوز و ناله و اندوه است و حيرت .
اى عزيز من ! هر چشمى كه بر فوت حضرت رسالت بگريد و بر موت اين سيّد و سرور اشك از ديده ببارد آتش دوزخ بر وى كار نكند و هر دل كه بر واقعهء اين سيّد و سرور و بر حادثهء اين مهتر و بهتر متأثّر گردد و به آه و گريه بزارد و بنالد ، بهشت نصيب وى گردد . آرى فوت آن حضرت مصيبت همهء امت است تا دامن همهء قيامت ، چه جاى آدميان بلكه ملائكهء زمين و آسمان در اين تعزيت گريه دارند و مرغان هوا و ماهيان دريا متألّم و محزون مىباشند . بيت :