تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
گريه مىكن كز آن ثمر يا بى * اشكريزى كنى گهر يا بى
ابر تا گريه بر چمن نكند * غنچه هم خنده بر ثمن نكند « 1 »

گفتار در ذكر بىوفايى دنياى غدّار و ستمكارى عالم مكّار كينه‌گذار

منه دل بر جهان فانى اى دوست * كز او آخر به جان درمانى اى دوست
اى عزيز من ! اين جهان ، عيّار عشوه‌سازى است ، بغايت جان ربا و اين دنياى دون ، مكّار كرمه‌پردازى است بىحد و نهايت بىوفا ، اين فلك نيلگون مانند شيشهاى است پر از زهر و اين سپهر بوقلمون چون حقّهاى است پر از غصّه و قهر ، اين گردون گردان بر مثال گردابى است كه راه به ساحل نجات ندارد و اين بيابان بىپايان ، محنتآبادى است كه از هوايش رايحهء فرح و نشاط به مشام كسى نمىوزد ، و اين گرگى است بىحد ديوانه كه به يك حمله گله را زير و زبر كند و اين نهنگى است بغايت گرسنه كه به يك لجه هزار كشتى تن را فرو برد ، اين دريايى است كه متعطّشان زلال بقا را از او لب تر نشود ، و اين صحرايى است كه هزار سكندر از ظلمات او راه به در نبرد ، اين دنيا منزل ارتحال است نه موضع نزول و قرار و اين عالم فانى ساحتى است كه مكان جنگ و جدال است نه مقام استراحت و استقرار . هيچ‌كس ديدهاى كه لباس شادى پوشيده باشد كه آخر لباس غمش نپوشانند و هيچ جا شنيدهاى كه شخصى شربت حيات نوشيده باشد كه عاقبت زهر هلاهل مماتش نچشانند ؟ بيت :
به صد غم اندر اين دير غمآباد * گرفتار است مسكين آدمى زاد
هيچ روشندلى در اين عالم * روز شادى نديد بىشب غم
پس اى عاقل دانا و اى مغرور به حيات پنج روزهء دنيا ! آدم صفى اللّه - عليه السلام - كه پدر عالميان است ساحت عالم را دار القرار نساخت و نوح - عليه السلام - با وجود آنكه مستجاب الدّعوة بود به دفع لشكر اجل نپرداخت و سليمان - عليه السلام - با همهء
هامش
( 1 ) - بيت دوّم را الف ندارد .