مرتضى [ ع ] آمدند و شرايط تعزيت و لوازم مصيبت به تقديم رسانيدند و دقيقهاى از خاطرجويى و رضا طلبى فرو نگذاشتند . پس فاطمهء زهرا [ س ] گفت : اى عزيزان و اى ياران معتمد ! پدر يتيمان پيغمبر بزرگوار خود و پدر عالى مقدار مرا به خاك سپرديد و از دفن او فارغ گرديديد ؟ گفتند : آرى ، آن خدمت به جا آورديم و آنچه شرايط دفن بود به اتمام رسانيديم . فاطمه زهرا [ س ] فرمود : شما را چگونه دل يارى كرد و به چه طريق از دل برآمد كه خاك بر بالاى خواجهء لولاك پاشيديد و آن حضرت را در زير خاك پنهان ساختيد ؟ اصحاب حاضر و احباب كه آنجا ناظر بودند از اين سخنان دردآميز و از اين حكايات آتشانگيز اشك از ديده روان گردانيدند و آه آتشبار از جگر بر كشيدند و به نوعى فرياد و فغان در گرفتند كه غلغله در مواضع ملكوت و ولوله در مجامع جبروت افتاد و زهره از براى دل زهرا دست از طرب بداشت و كيوان بر بالاى هفت آسمان لواى تعزيت برافراشت . بيت :
اى ز هجرانت زمين و آسمان بگريسته * سينه و دل خون شده روح [ و ] روان بگريسته
و حضرت خير النّسا يعنى : فاطمهء زهرا [ س ] به جهت تعزيت پدر بزرگوار خود حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - مرثيه گفته و بعضى از آن ابيات كه به تيمّن و تبرّك به لسان عربى واقع شده ايراد نموده شد . بيت :
نفسى على زفراتها محبوسة * يا ليتها خرجت مع الزّفرات
لا خير بعدك فى الحيوة فانّما * ابكى مخافة ان تطول حياتى
زندگى بهر ديدن يار است * يار چون نيست زندگى عار است
فاطمهء زهرا - عليها السلام - مىگريست و در مفارقت پدر بىطاقت بود و بىاختيار مىناليد و مىزاريد . على - عليه السلام - گاهى او را به انواع نصايح و مواعظ دلدارى مىداد و گاهى به صبر و تحمل ارشاد مىفرمود . على - عليه السلام - اگر چه آب از ديدهء خود بر آتش فاطمهء زهرا [ س ] مىريخت اما هزار شعلهء آتش از دلهاى احباب