آب مىريخت ، و به روايتى فرزندان عباس به آن خدمت سرافراز بودند و به هيچگونه چركى و آلايشى از آن جسد طاهر ، ظاهر نبود . بعد از غسل دادن آن سرور و به اتمام رسانيدن شست و شوى آن بدن اطهر ، قطرهاى چند آب در گوشهء چشم پيغمبر و در غر ناف آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله - جمع شده بود ، على - عليه السلام - لب خود بر آنجا نهاده و آن آب حيات را كه چشمهء معارف الهى و منبع اكتساب نامتناهى بود بياشاميد و ضمير مهر تنويرش به انوار حقايق الاشياء منوّر گرديد و انواع فتوحات غيبى و اصناف سعادات اسرار علوم الهى بر او منكشف گرديد و كارش به جايى رسيد كه به مسامع كافّهء خلايق رسانيد : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا . آنگاه در سه جامه يا دو جامه برد يمانى - على اختلاف الاقوال - يا جامهاى كه جبرئيل - عليه السلام - به فرمودهء رب جليل از بهشت آورده بود ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را كفن كردند و به حكم وصيّت آن سرور در آن خانه گذاشتند و از خانه بيرون آمدند . امير المؤمنين على - عليه السلام - مىفرمايد كه از درون خانه آوازى آمد كه اى ملائكهء مقربين درآييد و بعد از زمانى اندك آواز آمد كه اى ملائكهء سماوات و ارضين درآييد ، درنگى برآمد ، آوازى آمد كه اى على و اى وصى ! با مردم خود درآييد و بر اين سيّد و سرور نماز كنيد و او را دفن كنيد . بعد از آن على - عليه السلام - پيش جنازه بايستاد و نماز كرد و ياران نيز به جماعت نماز كردند . بعد از آن على - عليه السلام - گفت : اى پيغمبر گرامى و اى دينپرور نامى ! گواهى مىدهم كه احكام الهى از اوامر و نواهى را به اقامت رسانيدى و بعد از تبليغ احكام ، شرط مواعظ و نصايح و اشفاق و مرحمت به جاى آوردى . و ابو طلحه قبر آن سرور را در همان خانه بكند و لحد گذاشت و على - عليه السلام - و عباس و عقيل و اسامه در قبر درآمدند و جسد مطهّر منوّر آن سرور را در قبر درآوردند و نه خشت بر لحد چيدند و بعد از آن همان تراب و خاك در قبر ريختند . و در بعضى كتب سير مذكور است كه مقدار يك شبر از زمين بلندتر گردانيدند و در بعضى كتب ديگر به روايت اهل بيت مقدار چهار انگشت بلند برآوردند و آب بر بالاى قبر آن سرور ريختند .
و چون از دفن پيغمبر خدا فارغ گشتند ، به در خانهء فاطمهء زهرا [ س ] به مرافقت على
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 380
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٨٠