تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

از آنجا به مسجد درآمد . و روايتى آن است كه همانجا كه بود ، آواز بلند كرد ، و روايتى آن است كه به منبر برآمد و به آواز بلند گفت : اى قوم ! من كان يعبد محمّدا فان محمّدا قد مات و من كان يعبد اللّه فان اللّه حىّ لا يموت ، اين بگفت و روى به سقيفهء بنى ساعده آورد و به اتّفاق عمر گروهى را به آن طرف راندند و گروهى ديگر را به زجر و تكليف بردند و جمعى ديگر از اعيان اصحاب را با وجود زجر و تكليف ، بردن نتوانستند اما ميان ايشان سخنان درشت و كنايات زشت گذشت كه ايراد آن در اين مختصر مفيد نيست . اسامى بعضى جماعت كه موافقت به اصحاب نكردند و مخالفت نموده همراه ايشان به سقيفه نرفتند و به تعزيت پيغمبر مشغول شدند به اين طريق در بعضى سير مذكور است : سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و حذيفهء يمانى و حذيفة بن ثابت و مقداد اسود و سعد انصارى و ابو الهيثم و عمار ياسر و حباب بن منذر « 1 » و قيس بن سعد و قاص و بريدهء اسلمى و خالد بن سعد و ابو ايوب الانصارى و خالد بن زيد انصارى و زيد بن جعفر و عثمان بن حنيف و قيس بن سعد عباده و جابر انصارى و خالد بن زيد انصارى و ابو سعيد خدرى و عبد الله و فضل فرزندان عباس بن عبد المطلب . اين جماعت با على - عليه السلام - موافقت نمودند و به مهمّات غسل حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به امر على - عليه السلام - موافقت مىنمودند و به بيعت اصحاب در نيامدند بلكه به خلافت ايشان نيز راضى نشدند . راوى مىگويد كه اصحاب چون به غسل پيغمبر و نماز بر آن سرور ملتفت نشدند و به مهمّات خلافت مشغولى نمودند على - عليه السلام - عباس را كه غم پيغمبر بود با دو پسرش و اسامة بن زيد و صالح حبشى كه آزاد كردهء رسول بود ، حاضر كرده فرمود كه همراه من باشيد و مددكارى من نماييد . پس آن سرور را برداشته بر مغسل نهادند و جامه از تن پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - بيرون كردند ، و روايتى آن است كه در زير همان جامه كه آن سرور پوشيده بود ، غسل دادند و على - عليه السلام - دست به بدن آن سرور مىماليد و آن حضرت را مىشست و باقى مردم مددكارى مىكردند و عباس

هامش
( 1 ) - ب و ج : « حباب بن الارث » .