تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
زده بر آسمان خورشيد انور * ز برجى ساخت منزل برج ديگر

و عبد اللّه در اوّل صباح پيش پدر آمد و به حضور مادر ، قصهء فاطمهء شاميه را معروض داشت . پدر و مادر استقبال نمودند و او را در زن كردن فاطمه « 1 » رخصت دادند . پس عبد اللّه به اشتياق تمام به نزديك فاطمه آمد كه مهم نكاح به اتمام رساند . همين كه نظر فاطمه بر وى افتاد و نور محمّدى از جبين عبد اللّه مشاهده نكرد و كوكب مقصود از چهرهء او طالع نديد به فراست معلوم كرد كه كار از دست و تير از شست « 2 » رفته . فاطمه بعد از تمهيد مقدمهاى چند گفت : اى عبد اللّه ! من آرزوى آن نور داشتم كه در جبين تو بود و تخم آن سرور در دل مىكاشتم كه در زمين دل تو بود و الّا پادشاهان عالى قدر و شهرياران گردون وقار ، سائل آستان ما بودند و به صد هزار نعمت ، خواستارى من مىنمودند و سر بر هيچ‌كس فرو نياوردم و از راه دور و دراز به صد منت و نياز روى به سوى تو آوردم . پس فغان برداشت و فرياد و ناله برآورد و گريه و زارى و جزع و بىقرارى آغاز كرد و گفت : آه ! آه ! كه كوكب مقصود من به عقدهء و بال رسيد و ماه مطلوب من از برج شرف انتقال يافت . آرزوى من آن بود كه صدف نور محمّدى شوم و بدين وسيله به شرف خدمت احمدى مشرف گردم و به آه و ناله روى به راه نهاد و به جانب شام رفت . و در آن روز كه نور محمّدى در رحم آمنه خاتون قرار گرفت ، حق سبحانه و تعالى ملائكه را امر فرمود كه تخت ابليس را سرنگون كردند و ابليس را به دريا انداختند و تا چهل روز غوطه دادند و چون ابليس به هزار مكر و حيله خلاص شد به كوهى كه بلندترين كوهها بود بر آمد و به زارى زار گريه كرد و فرياد بركشيد كه به همهء بلاد عالم فغان و فرياد او رسيد و هر جا كه لشكر او بود بر وى جمع گرديدند و گفتند كه اى مقتدا و پيشواى ما ! سبب ناله و زارى و باعث اين همه بىقرارى چيست و نگونسارى بتان و تخت تو از براى كيست ؟ شيطان گفت : نزديك شد كه پيغمبر آخر الزمان به ظهور آيد و

هامش
( 1 ) - الف : بردن فاطمه .
( 2 ) - هر سه نسخه : شصت .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 35 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى