تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
دوزخ ، تابش آتش را فرو نشاندند و حور العين به جهت حضور تو خود را بياراستند و خادمان طبقهاى نثار به جهت ايثار به كف گرفتند و فرشتگان به جهت نظاره صفها بر كشيدند و انتظار روح مطهّر تو مىبرند . بيت :
حجلهء قدس براى تو بياراستهاند * خوش خرامان گذرى كن به تماشاگه راز
قدمى پيش نه و قصر فلك را بفروز * برقع از رخ بفكن جمله ملك را بنواز
رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اين خبرها همه پسنديده و اين مژده‌ها بغايت نيكو است و سنجيده ، اما مرا در اين محل مژده از اين بهتر و تحفه از اين نيكوتر مىبايد . جبرئيل - عليه السلام - گفت : اوّل كسى كه به لقاى پروردگار خود برسد تو باشى و اوّل كسى كه شفاعت امت كند و شفاعت او مقرون به اجابت گردد تو باشى . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى آرندهء وحى و اى رسانندهء امر و نهى ! بشارتى به من رسان كه بار ملال از دل من برخيزد و زنگ اختلال از آينهء سينهء من بزدايد . جبرئيل گفت : اى رحمت عالميان و اى واسطهء شفاعت عاصيان ! نمىدانم كه مدّعاى تو چيست و انديشهءاى كه دارى براى كيست ؟ رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : در غم عاصيان امت و گروه پيروان مكت خودم . جبرئيل - عليه السلام - گفت : اى سيّد و سرور و اى خواجهء امت‌پرور ! دل خوش كن و به جهت امتان عاصى خود انديشه مكن كه حق سبحانه و تعالى در دنيا ايشان را نگاه دارد و در عقبى به واسطهء شفاعت تو عاصيان امت را بيامرزد چندان كه تو راضى شوى و خشنود گردى . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اكنون خوش دل شدم و چشم من روشن گشت . پس متوجه شد به جانب ملك الموت و فرمود كه پيش آى و آنچه مأمورى به آن قيام نماى . پس عزرائيل - عليه السلام - به قبض روح مطهّر آن سرور مشغول شد . نقل است كه پيغمبر خدا در سكرات موت به الوان مختلفه بر مىآمد و قدحى آب پيش آن حضرت بود ، دست مبارك در آنجا مىكرد و بر رخساره مىماليد و بر پيشانى