تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
جانها كباب مىشود از آتش فراق * يا رب كه برفتد ز جهان رسم افتراق « 1 »
آن حضرت را دل بر فرزندان بسوخت ، ايشان را به خود در كشيد و دست شفقت بر سر ايشان ماليد . راوى اين خبر مىگويد كه چون فرزندان را تسلى داد و ايشان را از خانه بيرون فرستاد روى به ازواج طاهرات كرده فرموده : ادعونى حبيبى ؛ يعنى : بخوانيد به نزد من و حاضر گردانيد حبيب مرا . حفصه فرياد كرد كه اى عايشه ! رسول خدا پدرت را مىخواند و ابى بكر را به حضور خود مىطلبد ! عايشه آواز برداشت و گفت : اى حفصه بگذار و ديگر اين سخن را بر زبان مباركه رسول خدا به غير از على - عليه السلام - كسى را حبيب خود نمىداند . پس على - عليه السلام - را بخواندند و به نزد حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - آوردند . پس على [ ع ] بر بالين پيغمبر بنشست و سر مبارك آن حضرت را برداشت و به زير بغل آن سرور درآمده پشت آن حضرت را بر سينهء خود گذاشت . حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بعضى از اسرار الهى را كه در درون سينهء خود نگاه مىداشت به موجب رخصت آسمانى به على - عليه السلام - ارزانى داشت و سرّ نقطهء نبوّت را به مركز دايرهء ولايت گذاشت و شمّهاى از سرّ لا فرق بينى و بين حبيبي ، در ميان امت بگذاشت . نقل است كه جناب ولايت مآب گفت كه چون آن سرور مرا از اسرار الهى به تمامى واقف گردانيد هزار باب علم بود كه بر من آموخت و مرا از هر بابى هزار باب ديگر از علوم مفتوح شد . بعد از آنكه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از اسرار فارغ گرديد ، آواز بلند كرد و فرمود : اى على ! فلان يهودى نزد من چندين دين دارد ، اداى دين من كن و حق او بده و از ذمّت من برى گردان ، و احكام شرايع به تو سپردم ، به سائلان برسان . بعد از آن گفت : اى على ! بعد از من به تو مكروه بسيار رسد البته تحمل را پيشه كن و در مضمون آيهء كريمهء :
إِن اللَّه مَع الصَّابِرِين

« 2 » انديشه كن . بعد از آن فرمود : اقيموا الصّلاة و ما ملكت ايمانكم ، البسوا ظهورهم و اشبعوا بطونهم و الينوا لهم القول ؛ يعنى : نماز را به

هامش
( 1 ) - ب و ج : « جانها در آتش است كه جانان همىرود * سيلاب خون ز ديدهء گريان همىرود » .
( 2 ) - بقره 2 / 153 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 374 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى