پاى داريد و به هيچ وجه ترك آن را جايز مداريد . بيت :
روز محشر كه جان گداز بود * اولين پرسش از نماز بود
ديگر بندگان خدا را كه به قيد عبوديت خود از مال الهى درآورده باشيد ، پشت ايشان را برهنه مداريد و شكم آن جماعت را گرسنه مداريد و با ايشان به رفق و مدارا تكلم نماييد و در افعال و اقوال با ايشان درشتى و زشتى منماييد . بعد از آن فرمود : اين وصيّت مرا حاضران به غايبان برسانيد و غايبان به غايبان بطنا بعد بطن الى يوم القيامة برسانيد .
در اين محل چون حاضران آن خواجهء لولاك را بدان حال بديدند ، زار زار بگريستند چنانچه از گريهء ايشان هر كس كه در مسجد بود به گريه درآمد . آيا كدام دل باشد كه تحمّل مفارقت رسول ثقلين تواند نمود و كدام گوش باشد كه قوت استماع مهاجرت خواجهء كونين تواند شنود ؟ ! بيت :
دوستان روز وداع است فغان در گيريد * دل به يكبارگى از جان و جهان برگيريد
شمع خورشيد به آه سحرى بنشانيد * وز تف سوز جگر بار دگر درگيريد
چون وصيّت رسول به اينجا رسيد ، قابض ارواح به نزد حضرت رسالت آمد و گفت :
السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته . خداى تعالى مرا به نزد تو فرستاده امر فرمود كه به اذن تو قبض روح تو كنم . حالا اى سيّد ! حكم تو چيست و مراد خاطر تو كدام است ؟ رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه قبض روح بكن اما چندان موقوف دار كه جبرئيل بيايد و احوال معلوم من فرمايد . فى الحال جبرئيل - عليه السلام - حاضر شد و ديدهها پرآب داشت . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى برادر در چنين محل مرا تنها مىگذارى ؟ جبرئيل - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ! من به مهمّات تو مشغول بودم و چيزهاى نيكو براى تو آوردم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيد كه مهمّى كه ساختى ، كدام است و خبر خوش كه آوردى محل اعلام است . جبرئيل - عليه السلام - گفت : خادمان فردوس ، بهشت عنبر سرشت را زيب تمام دادند و موكّلان