كه : يا أبتاه ! چشم بگشا و به فرزند درماندهء خود سخن فرما . بيت :
زان لب شيرين تكلم يك سخن گر بشنوم * تا قيامت آن سخن ورد زبان من شود
آن حضرت چشم گشود و فاطمه را نوازش كرده فرمود : اى فرزند من و اى راحت نور ديده و دلبند من ! بدان و آگاه باش كه در اين دو سه نوبت كه مرا مىخواندى و من بىخود بودم ، در آن حالت انديشهء حيات و ممات خود مىنمودم و آنچه مقتضاى طبيعت و لوازم بشريت بود از خود مرتفع مىگردانيدم ، اكنون قطع تعلّقات دنيايى و لذات جسمانى كردم و عزيمت انتقال به جانب ذو الجلال مصمّم گردانيدم و ساعت به ساعت است كه جان عزيز من به دعوتخانهء
وَ اللَّه يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلام
« 1 » توجه خواهد نمود بلكه دم به دم است كه نفس مطمئنّهء مرا از حضرت جلال احديت مژدهء
فَادْخُلِي فِي عِبادِي
« 2 » خواهد رسيد . بيت :
مرگ است كه دوست را رساند بر دوست * آن كيست كه او به مرگ شادان نشود
بعد از آن روى به ازواج طاهرات كرد و به هر كدام جدا جدا سخن و وصيت فرمود .
بعد از آن روى به عايشه كرد و گفت : تو حرم منى و نزد من محترمى و او را به خطاب مخصوص ساخت و بر سبيل عموم فرمود كه اى ازواج طاهرات ! در پردهء عظمت و طهارت باشيد و در گوشههاى خانه به سر بريد و به جهت مهمات دنيا از هيچ جهت و به هيچ باب مدخل نكنيد و نزد اين و آن مياييد و مرويد و خود را از نظر نامحرم مصون و محفوظ داريد و اوقات به تقوا و طهارت گذرانيد . آنگاه به جانب فاطمه التفات فرمود و گفت : اى فرزند ! فرزندانت حسن و حسين را حاضر گردان . فاطمه - عليها السلام - كس فرستاد و فرزندان را به تعجيل تمام نزد آن حضرت آورد . ايشان چون جدّ عالى
هامش
( 1 ) - يونس 15 / 25 .
( 2 ) - فجر 89 / 29 .