و نظر مباركش بر من افتاد . گفتم : يا رسول اللّه ! جان من فداى تو باد ، چه حال دارى ؟ گفت : اى ام سلمه ! بدرود باش كه اندك زمانى بگذرد كه تو آواز من نشنوى و مرا نيز نبينى . در آن وقت على - عليه السلام - آنجا حاضر بود ، گفت : يا رسول اللّه ! دوش در خواب ديدم كه زرهى پوشيده بودم آن زره از من جدا شد . فاطمهء زهرا گفت : در خواب ديدم كه مصحفى « 1 » دارم و پيوسته از آنجا مىخوانم ناگاه آن مصحف ناپديد گرديد و هر چند جستم پيدا نگرديد . شاهزادهها - حسن و حسين - گفتند : در خواب ديديم هر يك جدا جدا كه تختى به هوا مىرفت و ما در زير آن تخت سر برهنه مىرويم . پيغمبر فرمود كه اى على ! زرهى كه در خواب ديدى من بودم كه پناه تو بودم و حالا وقت آن است كه من درگذرم و تو تنها بمانى . اى على ! به تو وصيتى مىكنم كه بعد از من امور مكروهه به تو بسيار خواهد رسيد و تو را از روى اكراه و اجبار مىبايد كشيد . بيت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 369
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٦٩
شوند ارباب كين با يكديگر يار * رسد زيشان ملامت بر تو بسيار
تنگدل نشوى و طريق صبر و تحمل پيشگيرى و چون مردم طالب دنيا گردند و دست از عقبى بدارند تو آخرت را اختيار فرما و اوّل كسى كه به حوض كوثر به من رسد تو باشى . بعد از آن روى به فاطمه كرد و گفت : اى فرزند دلبند ! آن مصحف منم كه پيوسته مىديدى و از ديدار من چون گل شكفته مىگرديدى ، اكنون از چشم تو غايب خواهم شد و تو از من دور خواهى ماند . بعد از آن به جانب امام حسن و امام حسين التفات كرد و گفت : اى فرزندان و جگرگوشگان من ! آن تخت ، تابوت من است كه ياران من بردارند و به جانب قبر برند و شما در زير آن فرقهاى مبارك برهنه كرده و گيسوهاى مشكين پراكنده كرده خواهيد رفت . بعد از آن گفت : الهى ! دشمن دار آن كس را كه آزار فرزندان من كند . پس شاهزادهها به گريه درآمدند و باقى صحابه خروش برآوردند و دقيقهاى از جزع و بىقرارى فرو نگذاشتند . بيت :
هامش
( 1 ) - ب و ج : « ورقى مصحف » .