تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
جانها در آتش است كه جانان همىرود * سيلاب خون ز ديدهء گريان همىرود
نقل است كه جبرئيل - عليه السلام - از پيش رب العالمين آمد و گفت : يا رسول اللّه ! حق تو را سلام مىرساند و بعد از سلام مىفرمايد كه اگر مىخواهى تو را شفا دهم و از اين مرض خلاص سازم و اگر آرزوى شرف لقاى ما دارى و طلب تقرّب وصال ما و قرب جوار ما مىنمايى به قبض روح تو امر فرمايم و مستغرق درياى رحمت خود گردانم . حضرت رسول لقاى خدا و رجوع به دار البقاء اختيار نمود . حق سبحانه و تعالى ملك الموت را امر فرمود كه نزد حبيب من رو و بىاذن او در آن حجره مرو و او را مخير گردان در ميان بقا در دنيا و ميان لقا به حضرت رفيق اعلا . پس ملك الموت به در خانهء آن حضرت آمد و در بيرون خانه به صورت اعرابى بايستاد و به اين عبارت آواز برآورد كه : السّلام عليكم يا اهل بيت النبوّة از راه دور آمدهام و مىخواهم كه به شرف خدمت رسول مشرف گردم چه شود كه مرا در اين حجره در آريد و ديدار حضرت پيغمبر به من نماييد . فاطمه آواز داد كه اى اعرابى ! پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از حرارت تب در تاب است و حالا چشم خود بر هم نهاده در خواب است ، در اين محل ملاقات نمىتوان كردن و ميسّر نيست ديدن آن حضرت . عزرائيل - عليه السلام - لحظهاى توقف نمود و بعد از آن آواز داد و رخصت طلبيد ، همان جواب شنيد . نوبت سيم به آواز بلند مشتمل بر مبالغه دستورى طلبيد . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به هوش آمد و آواز عزرائيل را شنيد ، از فاطمه پرسيد كه اى فرزند اين آواز كيست و اين فغان براى چيست ؟ گفت : اى پدر بزرگوار ! و اى سرور نامدار ! مردى غريب به صورت مهيب بيرون در ايستاده و حالا سه نوبت است كه اذن دخول مىطلبد و مىگويد از راه دور آمدهام و با رسول خدا داعيهء ملاقات دارم و من هر نوبت عذر خواهى كردم ، سخن من قبول ندارد و از اينجا به اين عذرى كه آوردم نمىرود . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه اى فاطمه ! دانستى كه او كيست ؟ گفت : نمىدانم كه او از كجا مىآيد و به حضرت شما چه مهم دارد ؟ پيغمبر فرمود كه اى فرزند دلبند ! و اى راحت جان