نقل است كه آن حضرت در مرض موت چند دينار زر سرخ داشت و فرمود كه آن را بر فقرا و مساكين قسمت كردند . عايشه هفت عدد يا هشت عدد از آن نگاه داشت .
حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بر آن واقف شد ، او را به حضور خود طلبيد و از آنجا كه به جانب او ميل و محبت داشت به رفق و مدارا گفت : روا نباشد كه من از دنيا بروم و از من زر سرخ بماند ، آن را از او گرفت و تسليم على - عليه السلام - نمود و فرمود كه بر فقرا تصدّق كند . در اين محل بلال به در حجرهء رسول آمد و به دستور آواز بر كشيد كه : « الصّلاة » . آن حضرت از تابش تب ثقيل بود و قوّت بيرون رفتن نداشت ، فرمود كه اى بلال ! خدايت جزاى خير دهاد . پس بلال زمانى توقف كرد و باز به در حجره آمد و آواز « الصّلاة » بر كشيد . آن حضرت فرمود كه اى بلال ! خدا بر تو رحمت كند . بلال لحظهاى توقف نمود و باز به در خانه آمد و آواز « الصّلاة » بر كشيد و آن حضرت نتوانست كه به مسجد تشريف فرمايد و نماز بگزارد . در اين محل عايشه را انديشه به خاطر درآمد كه پدرش امامت كند ، كسى نزد بلال فرستاد و گفت : حكم نبوى بر اين موجب شرف نفاذ يافته كه پدرم ابى بكر امامت قوم نمايد . بلال نزد ابى بكر آمد و صورت حال از زبان عايشه بازگفت . ابى بكر بىآنكه تحقيق نمايد اعتماد بر صدق قول او نموده برخاست و روى به محراب آورد و چون نظرش بر آنجا افتاد و آن محل را از قبلهء اهل يقين خالى ديد گريه بر وى غلبه كرد اما خود را نگاه داشت و به امامت مشغول شد . در اين محل حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به هوش آمده از فاطمهء زهرا - عليها السلام - پرسيد كه چه فرياد است ؟ گفت : يا رسول اللّه ! اصحاب از غم مفارقت تو مىگريند و از ماتم مهاجرت تو مىنالند . پس على و فضل و عباس را طلبيد و به مددكارى ايشان به مسجد آمد و ابا بكر را بازپس كشيد و حضرت رسول به امامت مشغول شد و چون از نماز فارغ گرديد دست به دعا برداشت و بعد از دعا به خانه در آمد و تكيه كرد . ام سلمه مىگويد : من بر بالين آن حضرت نشسته بودم و آن حضرت لب مىجنبانيد . گوش فرا داشتم تا چه مىگويد . آواز مىآمد كه الهى ! امتان مرا از آتش دوزخ برهان و حساب قيامت بر ايشان آسان گردان . در آن محل آن سرور چشم باز كرد
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 368
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٣٦٨