تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
صحابه مضطرب گشتند از اين غم * فرود آمد ز ابر ديدگان نم
اكابر اصحاب اكثر كتفها برهنه كردند و به اشتياق تمام نزد عكاشه دويدند و در اين محل شاهزاده‌ها - حسن و حسين - رسيدند و آه و فغان كشيدند و گفتند : اى عكاشه ! ما نزد تو به درخواست نيامدهايم بلكه به جهت آن آمدهايم تا به عوض يك تازيانه صد تازيانه خوريم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى جانان پدر ! و اى جوانان محشر ! تازيانه من زدهام قصاص بر شما ظلم است و ظلم نزد خداى تعالى و شريعت جدّ شما روا نيست . بيت :
نبى گفتا قصاصش بر من آيد * قصاص من دگر كس را نشايد
پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - دست كرد و دراعهء حشمت بر دوش افكند . خروش از ملائكه ملكوت و فغان از سكان عالم جبروت برآمد . اصحاب به فرياد در آمدند و شاهزاده حسن و حسين فغان بر كشيدند . بيت :
فغان از عالم بالا برآمد * خروش از ساحت غبرا برآمد
اما راوى گويد كه چون عكاشه ديد كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كتف مبارك خود برهنه كرده به جانب پيغمبر روان گرديد . چون نظرش بر مهر نبوت افتاد عشاق وار قدم از سر ساخت بلكه مشتاق وار سر از قدم نشناخت ، دويد و خود را به مهر نبوت رسانيد و بوسه داد و روى بر آن ماليد و بعد از آن دويد و قدم شاهزاده‌ها را بوسه داد و روى خود بر پشت پاى مبارك ايشان نهاد و بعد از آن در پاى حضرت رسالت افتاد و روى خود را بر آن ماليد و به تضرع و زارى و ناله و بىقرارى درآمده گفت : يا رسول اللّه ! غرض اصلى و مقصود كلى من قصاص نبود بلكه مساس بود بعضى اعضاى مبارك تو را و من از حضرت شما شنيدم كه هر كس مس كند عضوى از اعضاى مرا ، آتش دوزخ بر وى كار نكند . پس حضرت رسول از بالاى منبر به زير آمد و اين آخرين موعظهء آن سرور بود و به خانهء عايشه آمد .