تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
سخنان به عرض رسانيد و اظهار ندامت و پشيمانى كرده اشك بر رخساره دوانيد . عمر آنجا حاضر بود ، برخاست و بانگ بر وى زد و گفت : چه كار بود كه كردى و چه سخن بود كه در ميان آوردى و خود را در ميان چندين خلايق رسوا گردانيدى ؟ حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه اى عمر ! بگذار و ديگر مثل اين سخن بر زبان ميار . بدان و آگاه باش كه آنجا ملائكهء ملكوت حاضرند و بر حاضران مجلس ناظر ، اين مرد طريق انصاف پيش گرفته و راستى آورده و از كرده پشيمان گرديده من در حق او دعاى خير كردم و اين دعاى من در حق او به اجابت مقرون شد و اكنون گواهى مىدهم كه اين مرد حالا از جملهء نيكان درگاه و نيكوكاران امت رسالت پناه است . ديگر باره آن حضرت رو به عمر كرد و گفت : اى عمر ! و اللّه بدان به يقين كه رسوايى دنيا بغايت سهل است نسبت به رسوايى آخرت ، چه رسوايى آخرت را كناره و پايان پديد نيست ، از آن روز بايد انديشيد كه ارواح انبياء و اولياء و صديقان و شهيدان و مؤمنين و مؤمنات در عرصه‌گاه محشر حاضر باشند و ملائكه ملكوت و ساكنان صوامع جبروت ناظر ، بر رسوايى كسى نظر اندازند و او را در چنان موضع و در چنان محفل رسوا ببينند . ديگرى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! من گاهى فحش مىگويم و گاهى كذب بر زبان خود مىرانم . عمر برخاست كه او را منع كند و زجر فرمايد . سخن رسول به يادش آمد ، ساكن شد . پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - در حق او دعاى به خير كرد و فرمود : الهى ! چون كذب را بر خود روا نمىدارد و از گفتن فحش اظهار ندامت مىنمايد ، اين دو صفت ذميمه را از او زايل گردان و زبان او را به خير و صلاح و به صدق و راستى ثابت دار . دعاى پيغمبر در حق او به اجابت مقرون گرديد و بعد از آن زبان او هرگز به كذب و فحش جارى نشد . در اين محل عكاشه برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! مرا بر تو حقى است اگر نگويم و حق خود از تو طلب ننمايم ترسم كه فرمان نبرده باشم و به حضرت تو عاصى شده باشم و اگر بگويم در انديشهء آنم كه اصحاب بر من ملامت آغاز كنند و زبان طعن و سرزنش نسبت به من دراز كنند اما به مقتضاى امتثال فرمان معروض مىدارم و حق