تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
حاصل شد . پس پيغمبر ، على - عليه السلام - را طلبيد و از احوال انصار پرسيد . على - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ! انصار مىگويند : نمىدانيم بعد از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - حال ما چگونه خواهد شد و مهم ما به كجا خواهد رسيد ؟ آن حضرت به جهت تسلّى خاطر انصار و رضاجويى ياران وفادار به مدد كارى على - عليه السلام - و به دستيارى فضل بن عباس به مسجد درآمد و بر پايهء اوّل منبر نشست و بلال را امر فرمود كه مردمان را بخوان كه مىخواهم ايشان را وصيت كنم . پس بلال در بازار مدينه ندا در داد كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - در مسجد است ، ياران از هر طرف روى به مسجد آوردند و آن سرور ، بيت :
به منبر رفت بر قانون عادت * قمر طالع شد از اوج سعادت
و خطبهء بليغ ادا نمود و روى به اصحاب كرده فرمود : اى مردمان ! بدانيد كه اجل من نزديك رسيده و عن قريب به لقاى پروردگار خود مشرف خواهم شد ، چون من از شما به « تن » ها جدا شوم شما از من به « دل » ها جدا مشويد . اصحاب به گريه درآمدند و فرياد و فغان به آسمان رسانيدند . آن حضرت از دلهاى احباب آتش فرقت انگيخت و از ديده‌هاى اصحاب ، آب حسرت ريخت . بيت :
سخن بودش تمامى رقتانگيز * ز ديده حاضران گشتند خونريز
ديگر فرمود كه چون پيغمبرى بودم شما را ؟ و به چه طريق معاشرت و زندگانى من در ميان شما بود ؟ همه فرياد برآوردند و آه و ناله بلند كردند و گفتند : هيچ پيغمبرى مثل تو نبوده ، ترحّم نمودى و لطف و احسان فرمودى و ما را به وحدانيت خدا و به رسالت خود واقف گردانيدى و از گمراهى بازآورده به صراط مستقيم رسانيدى . بيت :
فزودى در دو عالم رونق ما * چه احسان كان نكردى در حق ما
بعد از آن رو به اصحاب مهاجر كرد و گفت : اى ياران قديم ! و اى دوستان ديرين ! بدانيد و آگاه باشيد كه انصار ، اعلاى دين من كردند و شرايط نصرت من به تقديم