تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اعراب و صحرانشينان كه از جوانب و اطراف به حضور شما آيند ، ايشان را بنوازيد و از روى طلاقت لسان و بشاشت وجه معاشرت نماييد و استرضاى خاطر ايشان نگه داريد و به لطف و خوشى بىشائبهء عنف و درشتى ، آن جماعت را به منازل و مراحل خود بازگردانيد ، بعد از آنكه خلعتهاى لايق و جايزه‌هاى پسنديده ارزانى داشته باشيد . از هر ولايت و شهر كه در تصرف خود در آريد - خواه به طريق محاربه و خواه به طريق مدارا و مواسا - رعايا و مزارعان و زير دستان و فقيران را مرنجانيد و از كردهء بد گذشتهء ايشان متعرض مشويد . بعد از آن وصيت ديگر فرمود و در آن وصيت مبالغه نمود . سعيد جبير كه راوى اين وصيت است مىگويد كه نمىدانم كه وصيت آخر چه بود . مصلحت گفتن نديد و از آن خاموش شد يا راوى آن وصيت را گفت اما ياران را فراموش شد . و روايتى است كه سعيد جبير گفت كه وصيت آخر تعيين خلافت بود و آن چنان بود كه در اين محل شخصى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! امر خلافت را مصلحت چيست و خليفه و قائم مقام بعد از تو كيست ؟ پيغمبر فرمود : اى اصحاب و احباب ! من در روز غدير خم به فرمودهء حق تعالى على را خليفه و قائم مقام خود كردهام ، او را خليفهء من دانيد و اعتماد احكام شرايع از حلال و حرام و از صحيح و فاسد به قول على - عليه السلام - عمل نماييد كه على بر حق است و حق با على است . منقول است كه چون انصار ديدند كه مرض سيد ابرار روز به روز زياده مىشود و ساعت به ساعت اشتداد پيدا مىكند بىطاقت شدند و بىآرام گرديدند و سراسيمه و حيران با آه و ناله و ديده‌هاى گريان گرد مسجد رسول اللّه مىگشتند و دست بر سر و سينه زنان از اين غصه خود را مىكشتند . عباس ، حضرت پيغمبر را از پريشانى انصار و از آشفتگى ياران حق‌گزار واقف گردانيد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را دل بر انصار بسوخت و رخساره از غصهء اين قصه بر افروخت و با وجود شدّت و استيلاى مرض و تعب فرمود كه هفت مشك آب از هفت چاه براى حضرت رسول اللّه آوردند و حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را در طشتى نشاندند و آبهاى مشك را به صبر و مدارا بر آن سرور ريختند . فى الجمله حرارت تسكين يافت و خفتى در بدن اطهر آن سرور