تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

بر سينهء خود منه ، تو را به دو مژده خوش‌حال گردانم و زنگ الم و غبار محنت و غم از آينهء خاطر مباركت بر دارم : اوّل آنكه سيدهء زنان اهل زمان « 1 » تو خواهى بود ، ديگر آنكه پيشتر از اهل بيت به من ملاقات خواهى نمود . به شكرانهء اين خبر مسرت اثر بخنديدم و متبسم گرديدم . در روضة الاحباب و اكثر كتب سير مسطور است و مذكور و از شائبهء تهمت و كذب بعيد است كه حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - اصحاب را به حضور خود طلبيد و همه را نزد خود حاضر گردانيد و گفت : اى ياران مهاجر و گروه انصار ! سينه‌ها از كينه‌ها پاك سازيد و گوش و هوش به جانب من گذاريد و لحظهاى وصيت به شما مىكنم به وصيت من پردازيد و دوات و قلم و كاغذى نزد من حاضر سازيد تا از براى شما دستور العمل بنويسم كه بعد از من بدان عمل كنيد و آنچه بر آنجا نقش كنم از آن مضمون تجاوز منماييد و انقياد آن نوشته نموده از طريق مستقيم بيرون نرويد تا گمراه نگرديد و نامهء اعمال خود به واسطهء محبت دنيا و نافرمانى پيغمبر خدا ، سياه و تباه نسازيد . اصحاب از روى اضطراب اختلاف آغاز كردند و در مخالفت و گفتگوى باز كردند . بعضى گفتند : ما رضا داديم و فرمانبرداريم آنچه پيغمبر فرمايد و به قيد كتابت در آورد و بعضى ديگر ابا نمودند و انكار به ظهور رسانيدند به واسطهء آنكه توهم نمودند كه آن حضرت مىخواهد كه خلافت على - عليه السلام - را ديگر باره تعيين نمايد و به قيد كتابت درآورد و چون به حضرت على - عليه السلام - آن جماعت عداوت داشتند ، آن حضرت را به وصيت كتابت نگذاشتند . از آن جمله عمر بود كه به آواز بلند گفت : حالا مرض پيغمبر شدّت يافته و وجع بر آن حضرت غلبه كرده و گفت : ان المرء ليهجر حسبنا كتاب اللّه ، و خصومت صريح آغاز كرد . آن حضرت از او در خشم شد و از گفتارش برآشفت و گفت : اى عمر ! برخيز كه روا نيست به حضور من آواز بلند كردن و مخالفت سخن من نمودن . پس آن سرور لحظهاى بر آسود و بعد از آن فرمود كه مشركان را از جزيرهء عرب بيرون كنيد و اگر ابا نمايند و تمرد ورزند ، به قتل رسانيد و جماعت

هامش
( 1 ) - ج : « زنان اهل ايمان » ، ب : « سيّده زنان تو باشى » .